At a wedding for a friend of mine
تو عروسی یکی از دوستام
Took me thirty up the 405
سی دقیقه تو بزرگراه ۴۰۵ رانندگی کردم (تا برسم)
Hungover, so I took my time, but I made it
خمار بودم، واسه همین لفتش دادم (آروم رانندگی کردم)، اما بالاخره رسیدم
Sun was setting, end of summertime
خورشید داشت غروب میکرد، اواخر تابستون بود
She walked the aisle in a few short strides
اون (عروس) با چند قدم کوتاه از راهروی کلیسا (محل برگزاری) گذشت
Didn’t think I’d have to dry my eyes, but I was shaking
فکر نمیکردم مجبور بشم اشکامو پاک کنم، اما داشتم میلرزیدم
Oh, I was breaking down
اوه، داشتم در هم میشکستم (از شدت احساسات)
Last night, I told myself that I’m never getting married
دیشب به خودم میگفتم که من هیچوقت ازدواج نمیکنم
Last night, I thought I knew
دیشب فکر میکردم که (جواب همه چیو) میدونم
Black tie, string lights, and the image of the bride getting carried
لباسهای رسمی، ریسههای نورانی، و تصویر عروسی که (تو آغوش داماد) حمل میشه
That night, they sold me too
اون شب، اونا من رو هم متقاعد کردن (منم خریدارِ این رویا شدم)
Saying, “I do”
که بگم «بله» (جمله معروف خطبه عقد برای پذیرش پیمان)
Saying, “I do”
که بگم «بله»
Didn’t think it’d be affecting me
فکر نمیکردم روم تاثیری بذاره
The cerеmony was a symphony
مراسم مثل یه سمفونی بود
Bartender selling еcstasy, started laughing
متصدی بار داشت حس سرمستی میفروخت، شروع کردم به خندیدن
I spun you ’round ’til you spilled my drink
چرخوندمت تا جایی که نوشیدنیم رو ریختی
Broken glass looked like a diamond ring
شیشهی شکستهی لیوان، شبیه یه حلقه الماس به نظر میرسید
Pulled me closer and I leaned right in
منو به خودت نزدیکتر کردی و منم کاملاً بهت متمایل شدم (تکیه دادم)
Oh, this is how it happens
اوه، اینطوریه که اتفاق میافته (آدم عاشق میشه)
Last night, I told myself that I’m never getting married
دیشب به خودم میگفتم که من هیچوقت ازدواج نمیکنم
Last night, I thought I knew
دیشب فکر میکردم که میدونم
Black tie, string lights, and the image of the bride getting carried
لباسهای رسمی، ریسههای نورانی، و تصویر عروسی که حمل میشه
That night, they sold me too
اون شب، اونا من رو هم متقاعد کردن
Saying, “I do”
«که بگم «بله
Oh, yeah
اوه، آره
Well, everything I believe went out the window
خب، هرچیزی که بهش باور داشتم دود شد رفت هوا
I see the point in following suit, making a story complete
حالا دلیلِ همرنگ جماعت شدن (تشکیل خانواده دادن) و کامل کردن یه داستان رو میفهمم
My mother’s dreams coming true, a rope swing and a tree
به حقیقت پیوستن رویاهای مادرم، یه تابِ طنابی و یه درخت (نماد داشتنِ یه خونه و زندگی خانوادگی)
Falling and following through, yeah
عاشق شدن (سقوط در عشق) و تا آخرش پای هم موندن، آره
How sweet to realize at a wedding
چقدر شیرینه که تو یه عروسی متوجه بشی
That all hope ain’t lost on me?
که هنوز همهی امیدها در مورد من از دست نرفته؟
Safe to say that I finally might get it
با اطمینان میتونم بگم که بالاخره ممکنه درکش کنم
The fantasy
اون فانتزی رو
Last night, I told myself that I’m never getting married, no
دیشب به خودم میگفتم که من هیچوقت ازدواج نمیکنم، نه
Last night, I thought I knew, oh, no, no
دیشب فکر میکردم که میدونم، اوه، نه، نه
Black tie, string lights, and the image of the bride getting carried
لباسهای رسمی، ریسههای نورانی، و تصویر عروسی که حمل میشه
That night, they sold me too
اون شب، اونا من رو هم متقاعد کردن
Saying, “I do”
«که بگم «بله
Saying, “I do”
«که بگم «بله
Mm-mm
امم-امم
Saying, “I do”
«که بگم «بله
Saying, “I do”
«که بگم «بله





نظرات کاربران