وقتی نوآ پسربچهای کوچک بود، خانوادهاش پول بسیار کمی داشتند. آنها در خانهای کوچک زندگی میکردند و گاهی غذا فقط برای یک وعدهی ساده کافی بود.با اینکه زندگی دشوار بود، مادر نوآ همیشه به او ادامه مطلب
یک بعدازظهر، مایا که ۹ سال داشت، در حال بازگشت از مدرسه به خانه بود که پل طلایی کوچکی را در میان پارک پیدا کرد. جغد کوچکی با عینک گرد، کنار آن ایستاده بود.جغد گفت: ادامه مطلب
در روستایی آرام، حسن گاوی آرام و دوستداشتنی داشت که بسیار به آن علاقه داشت. یک روز صبح، وقتی به طویله رفت، متوجه شد که گاو نیست.حسن همهجا را گشت اما نتوانست آن را پیدا ادامه مطلب
لیام در خانوادهای از پزشکان بزرگ شد. والدینش آرزو داشتند که روزی او روپوش سفید بپوشد، به بیماران کمک کند و سنت خانوادگی را ادامه دهد.اما لیام رویای متفاوتی داشت.از زمانی که پسر کوچکی بود، ادامه مطلب
یک صبح آفتابی، بهار و تابستان در باغی زیبا به هم رسیدند.بهار لبخندی زد و گفت: من فصل شروع های نو هستم، مزارع را با گل های رنگارنگ رنگ می کنم، هوا را با آواز ادامه مطلب
در درهای آرام، دهکدهای کوچک زندگی میکرد که تنها توسط تعداد انگشتشماری از مردم شجاع محافظت میشد. آنها نه سلاح قدرتمندی داشتند، نه ارتشی بزرگ و نه دیوارهایی بلند. با این حال، در آن سوی ادامه مطلب
ایتان بدون توانایی شنیدن به دنیا آمد. در حالی که کودکان دیگر به آواز پرندگان میخندیدند و به داستانهای قبل از خواب گوش میدادند، ایتان جهان را از طریق بینایی، لامسه و ارتعاش تجربه میکرد. ادامه مطلب
در یک صبح آرام در اعماق یک جنگل باستانی، مورچه سیاه کوچکی به نام آرلو به دنبال غذا میگشت. ناگهان زمین شروع به لرزیدن کرد. از پشت یک برگ خشک، یک مورچه خاردار ترسناک پوشیده ادامه مطلب
عنوان کتاب: The Queen Makes a Scene نویسنده: Mairi Mackinnon سال انتشار: 2013 تعداد صفحه: 20 زبان اصلی: انگلیسی نوع فایل: pdf حجم فایل: 9.66 مگابایت اگر فرزند شما خسته شد، نیازی نیست که کل داستان ادامه مطلب