Henry: I’d like to thank you both for coming along today. Pam, this is your new book: Taking the blues out of work: How to deal with work-related health problems.
Pam: Yes.
Henry: And Steve, you’ve just recovered from work burnout, one of the most serious – and common – work-related problems, yes?
Steve: Yes, that’s right. I’m in the book! Pam used me as a case study.
Pam: Yes. Steve came along to my clinic for help. He had a serious case of burnout. He followed a course of therapy and …
Steve: … and she helped me to get my health back again.
Henry: Well, that’s great. It’s good to hear there’s a happy ending. Pam, could you tell us what work burnout actually is? Aren’t we just talking about stress here? Is there a difference?
Pam: Yes, there is a difference! A very big difference. But that’s a good question because most people make the mistake of thinking that burnout is just another word for stress – so I’ll start with that. Everyone understands stress. We live in a world where stress is part of our everyday lives. Burnout can be the result of too much stress, but it isn’t the same thing. I once heard somebody say that if stress is like drowning in an overload of work, burnout is more like being all dried up. With stress we lose our energy, with burnout we lose much more – our motivation, our hope. And one very important difference between stress and burnout is that we know when we are stressed, but we don’t usually realise we are suffering from burnout …
Henry: … until it’s too late.
Pam: Exactly.
Henry: Steve, how did you know that your problem was more serious than just being stressed?
Steve: Well, I didn’t realise myself. Other people realised first. I changed my behaviour and started feeling really negative and cynical about everything. That wasn’t me at all. I’ve always been a happy-go-lucky sort of bloke. It got to the point where I felt so hopeless and depressed that I couldn’t even face getting up in the morning. My wife made me an appointment with the doctor. He was helpful and referred me to Pam.
Pam: Steve was lucky to have the support of his family and friends. It’s difficult to get better on your own. It’s important to do normal things – exercise, socialise, go for a walk, meet a friend for a coffee …
Henry: And did Steve need medication?
Steve: No.
Pam: We decided to try with everything else first. Medication can be effective – anti-depressants aren’t the same these days as they used to be – but Steve got better without any. In fact, it was something he felt quite strongly about.
Steve: I don’t even like taking an aspirin unless I really have to, so I think I made a real effort to listen to Pam and do the things she suggested. I even started meditating!
Henry: Meditating?
Pam: Yes, it can really help. It calms the mind and helps to shut out the world’s distractions.
Henry: And how are you now, Steve?
Steve: I feel great. Better than I have for years.
Henry: Well, I’m glad to hear it. Now let’s talk a bit about … (fade out)
هنری: میخواهم از هر دوی شما به خاطر حضورتان در این جلسه تشکر کنم. پم، این کتاب جدید شماست: رهایی از افسردگی شغلی: چگونه با مشکلات سلامتی مرتبط با کار مقابله کنیم.
پم: بله.
هنری: و استیو، شما به تازگی از فرسودگی شغلی، یکی از جدیترین و رایجترین مشکلات مرتبط با کار، بهبود یافتهاید، درست است؟
استیو: بله، درست است. من در کتاب هستم! پم از من به عنوان یک مطالعه موردی استفاده کرد.
پم: بله. استیو برای کمک به کلینیک من آمد. او دچار فرسودگی شغلی شدیدی بود. او یک دوره درمانی را دنبال کرد و…
استیو: … و او به من کمک کرد تا دوباره سلامتیام را به دست بیاورم.
هنری: خب، این عالی است. شنیدن اینکه پایان خوشی دارد خوب است. پم، میتوانید به ما بگویید فرسودگی شغلی واقعاً چیست؟ مگر ما اینجا فقط در مورد استرس صحبت نمیکنیم؟ آیا تفاوتی وجود دارد؟
پم: بله، تفاوت وجود دارد! یک تفاوت بسیار بزرگ. اما این سوال خوبی است، چون اکثر مردم اشتباه میکنند و فکر میکنند فرسودگی شغلی فقط کلمه دیگری برای استرس است – بنابراین من با همین شروع میکنم. همه استرس را درک میکنند. ما در دنیایی زندگی میکنیم که استرس بخشی از زندگی روزمره ماست. فرسودگی شغلی میتواند نتیجه استرس زیاد باشد، اما با آن یکی نیست. یک بار شنیدم کسی گفت اگر استرس مانند غرق شدن در حجم زیادی از کار باشد، فرسودگی شغلی بیشتر شبیه خشک شدن کامل است. با استرس، انرژی خود را از دست میدهیم، با فرسودگی شغلی چیزهای بیشتری را از دست میدهیم – انگیزه، امید. و یک تفاوت بسیار مهم بین استرس و فرسودگی شغلی این است که ما میدانیم چه زمانی استرس داریم، اما معمولاً متوجه نمیشویم که از فرسودگی شغلی رنج میبریم…
هنری: … تا زمانی که خیلی دیر شود.
پم: دقیقاً.
هنری: استیو، چطور فهمیدی که مشکلت جدیتر از فقط استرس داشتن است؟
استیو: خب، خودم متوجه نشدم. دیگران اول متوجه شدند. من رفتارم را تغییر دادم و شروع به احساس منفی و بدبینی نسبت به همه چیز کردم. من اصلاً اینطور نبودم. من همیشه آدم بیخیالی بودهام. به جایی رسیده بودم که آنقدر احساس ناامیدی و افسردگی میکردم که حتی نمیتوانستم صبحها از خواب بیدار شوم. همسرم برای من وقت ملاقات با پزشک گرفت. او مفید بود و من را به پم معرفی کرد.
پم: استیو خوش شانس بود که حمایت خانواده و دوستانش را داشت. به تنهایی خوب شدن سخت است. انجام کارهای عادی مهم است – ورزش، معاشرت، پیادهروی، ملاقات با یک دوست برای قهوه…
هنری: و آیا استیو به دارو نیاز داشت؟
استیو: نه.
پم: ما تصمیم گرفتیم اول همه چیز را امتحان کنیم. دارو میتواند مؤثر باشد – داروهای ضد افسردگی این روزها مثل گذشته نیستند – اما استیو بدون هیچ دارویی بهتر شد. در واقع، این چیزی بود که او کاملاً به آن اعتقاد داشت.
استیو: من حتی دوست ندارم آسپرین مصرف کنم مگر اینکه واقعاً مجبور باشم، بنابراین فکر میکنم واقعاً تلاش کردم تا به حرف پم گوش کنم و کارهایی را که او پیشنهاد کرد انجام دهم. من حتی شروع به مدیتیشن کردم!
هنری: مدیتیشن؟ پم: بله، واقعاً میتواند کمک کند. ذهن را آرام میکند و به از بین بردن حواسپرتیهای دنیا کمک میکند.
هنری: و الان حالت چطور است، استیو؟
استیو: احساس خوبی دارم. بهتر از سالها پیش.
هنری: خب، خوشحالم که این را میشنوم. حالا بیایید کمی در مورد … صحبت کنیم (صدا را محو میکند)





نظرات کاربران