0

پادکست انگلیسی آمریکایی ۲۰-۱- داستان مرد سوزان

بازدید 643

On June 21, 1986 a wooden man eight feet tall burned on Baker Beach in San Francisco. Two young men Larry Harvey and Jerry James thought it would be an interesting way to welcome the summer solstice, the longest day of the year. They gathered a bunch of old lumber, shaped it like a man and got about 12 friends to carry it down to the beach. When they got there they threw some gasoline on it and let it burn. According to Jerry “when it flamed up it was like a second sun brought down to this earth. It was just . . . it transfixed us.”.
The fire drew the attention of others on the beach and in no time the small group had tripled to thirty five people. Although they were all strangers, there was nothing strange about the encounter. Good vibes were in the air. So when out of nowhere a man appeared with his pants on his head and began playing the guitar everyone broke into song and danced around the flames.
So that simple story has been told again and again, not just because the simple act of burning a wooden man had created such a strong sense of community among strangers. That beach burning was the beginning of the Burning Man gathering, an annual event in the middle of the Nevada desert that now attracts over 70,000 free-spirited people, talented artists, musicians and more.
As the years passed, the Burning Man grew and so did the crowds. According to Larry, they hadn’t even considered burning the man out of the venue or even asking the city for permission. “We were illegal going down to the beach to burn this thing”.

در ۲۱ ژوئن ۱۹۸۶، یک مرد چوبی با قد هشت فوت در ساحل بیکر در سانفرانسیسکو سوخت. دو مرد جوان، لری هاروی و جری جیمز، فکر کردند که این یک راه جالب برای استقبال از انقلاب تابستانی، طولانی‌ترین روز سال، خواهد بود. آنها یک دسته الوار قدیمی جمع کردند، آن را به شکل یک مرد درآوردند و حدود ۱۲ نفر از دوستانشان را برای حمل آن به ساحل فرستادند. وقتی به آنجا رسیدند، مقداری بنزین روی آن ریختند و گذاشتند بسوزد. به گفته جری «وقتی شعله‌ور شد، مانند خورشید دومی بود که به این زمین نازل شده است. فقط… ما را مجذوب خود کرد.»
آتش توجه دیگران را در ساحل جلب کرد و در مدت کوتاهی گروه کوچک سه برابر شد و به سی و پنج نفر رسید. اگرچه همه آنها غریبه بودند، اما هیچ چیز عجیبی در این برخورد وجود نداشت. حس خوبی در فضا موج می‌زد. بنابراین وقتی مردی از ناکجاآباد با شلواری که روی سرش بود ظاهر شد و شروع به نواختن گیتار کرد، همه شروع به خواندن آواز کردند و دور شعله‌های آتش رقصیدند.
بنابراین آن داستان ساده بارها و بارها گفته شده است، نه فقط به این دلیل که عمل ساده سوزاندن یک مرد چوبی چنین حس قوی از اجتماع را در بین غریبه‌ها ایجاد کرده بود. آن سوزاندن ساحل آغاز گردهمایی مرد سوزان بود، رویدادی سالانه در وسط صحرای نوادا که اکنون بیش از ۷۰،۰۰۰ نفر از افراد آزاد، هنرمندان با استعداد، نوازندگان و افراد دیگر را به خود جذب می‌کند.
با گذشت سال‌ها، مرد سوزان بزرگتر شد و جمعیت نیز همینطور. به گفته لری، آنها حتی به سوزاندن مرد از محل برگزاری یا حتی درخواست اجازه از شهر فکر نکرده بودند. “ما غیرقانونی به ساحل می‌رفتیم تا این چیز را بسوزانیم.”

نظرات کاربران

  •  چنانچه دیدگاه شما توهین آمیز باشد تایید نخواهد شد.
  •  چنانچه دیدگاه شما جنبه تبلیغاتی داشته باشد تایید نخواهد شد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشتر بخوانید