그들을 둘러싸고 있던 세계의 보호막은
سپر محافظتیِ دنیایی که دورشون بود
어느덧 그들을 잡으려는 올가미가 됩니다
کمکم تبدیل شد به طنابی برای به دام انداختنشون
모두 두 사람이 얼마 가지 못해 붙잡히거나
همه فکر میکردن اون دو نفر زیاد دوام نمیارن و زود دستگیر میشن
금세 한계를 깨닫고 절망하리라 생각했습니다
یا خیلی زود به محدودیتهاشون میرسن و ناامید میشن
무모한 선택을 후회하고
از انتخاب احمقانهشون پشیمون میشن
이내 서로의 마음을 의심하며
بعدش به دل هم شک میکنن
끝내 운명 앞에 무릎 꿇게 될 거라고
و آخرش جلوی سرنوشت زانو میزنن
입을 모아 그들의 사랑을 훼손했습니다
همه با هم عشقشون رو زیر سؤال بردن و خرابش کردن
그런데 얼마 지나지 않아 들려오는 목격담이
اما کمی بعد، گزارشهای شاهدها
다시 한번 모두를 놀라게 했습니다
دوباره همه رو شوکه کرد
달아나는 그들이
اونها که داشتن فرار میکردن
마치 이 순간을 즐기는 듯 웃고 있었다는 것
انگار از این لحظه لذت میبردن و میخندیدن
차라리 홀가분한
سبکتر از همیشه
어느 찰나에는 짜릿한 희열마저 엿보이는 얼굴
و حتی گاهی یه هیجان تند و لذتبخش تو صورتشون دیده میشد
규율을 깨뜨리고
قانونها رو شکستن
그 틈으로 서로를 불러들인 그들은
و از همون شکاف، همدیگه رو به دنیای خودشون کشیدن
천국을 제 손으로 만들어낼 수 있다는 듯
انگار میتونستن با دستای خودشون بهشت بسازن
자신감이 넘쳐 보였다고 했습니다
میگفتن پر از اعتمادبهنفس بودن
마치 아슬아슬한 게임을 즐기기라도 하는 것처럼
مثل اینکه داشتن یه بازی خطرناک رو با لذت انجام میدادن
그들은 이미
اونها از قبل
위험에 매료된 듯했습니다
شیفتهی خطر شده بودن





نظرات کاربران