Clinging to me
به من چسبیدهای،
Like a last breath you would breathe
مثل آخرین نفسی که قرار است بکشی.
You were like home to me
تو برای من مثل خانه بودی.
I don’t recognize this street
این خیابان را نمیشناسم.
Please don’t close your eyes
لطفاً چشمهایت را نبند.
Don’t know where to look without them
بدون آنها نمیدانم به کجا نگاه کنم.
Outside the cars speed by
بیرون، ماشینها با سرعت عبور میکنند،
I’ve never heard them until now
و تا حالا صدایشان را نشنیده بودم.
I know you care
میدانم که برات مهمه.
I know it is always been there
میدانم که این احساس همیشه وجود داشته.
But there is trouble ahead I can feel it
اما میدانم که دردسری در پیش است؛ میتوانم احساسش کنم.
You were just saving yourself when you hide it
وقتی پنهانش کردی، فقط داشتی خودت را نجات میدادی.
Yeah I know you care
آره، میدانم که برات مهمه.
I see it in the way you stare
از طرز نگاه کردنت میتوانم این را ببینم.
As if there was trouble ahead and you knew it
انگار دردسری در پیش بود و تو از آن خبر داشتی.
I’ll be saving myself from the ruin
من خودم را از این ویرانی نجات خواهم داد.
And I know you care
و میدانم که برات مهمه.
I used to run down the stairs
قبلاً از پلهها پایین میدویدم،
To the door and I thought you were there
به سمت در، و فکر میکردم تو آنجا هستی،
To shape to comfort of us
تا شکل و آرامشِ رابطهی ما را حفظ کنی.
Two lovers locked out of love
دو عاشق که از عشق بیرون رانده شدهاند.
Oh, but I know you care
اوه، ولی میدانم که برات مهمه.
I know it is always been there
میدانم که این احساس همیشه وجود داشته.
But there is trouble ahead I can feel it
اما دردسری در پیش است؛ میتوانم احساسش کنم.
You were just saving yourself when you hide it
وقتی پنهانش کردی، فقط داشتی خودت را نجات میدادی.
Yeah I know you care
آره، میدانم که برات مهمه.
I see it in the way you stare
از طرز نگاه کردنت میتوانم این را ببینم.
As if there was trouble ahead and you knew it
انگار دردسری در پیش بود و تو از آن خبر داشتی.
I’ll be saving myself from the ruin
من خودم را از این ویرانی نجات خواهم داد.
I know it wasn’t always wrong
میدانم که همیشه همهچیز اشتباه نبود،
But i’ve never known a winter so cold
اما تا حالا زمستانی به این سردی را تجربه نکرده بودم.
No I don’t warm my hands in your coat
نه، دیگر دستهایم را در کت تو گرم نمیکنم،
But I still hope
اما هنوز امیدوارم.
Cause this is how things ought to have been
چون این همانطور بود که باید میبود.
And I know the words are there
و میدانم که کلمات هنوز آنجا هستند.
Wasn’t all that it seemed
همهچیز آنطور که به نظر میرسید نبود.
Why can’t I dream
چرا نمیتوانم رویا ببینم؟
Why can’t I dream
چرا نمیتوانم رویا ببینم؟
Cause I know you care
چون میدانم که برات مهمه.
And I know you care
و میدانم که برات مهمه.
I know you care
میدانم که برات مهمه.
I know you care
میدانم که برات مهمه.
I know it’s always been there
میدانم که این احساس همیشه وجود داشته.





نظرات کاربران