너는 어떤 맘으로 내게 온 걸까?
تو با چه حسی (با چه قلبی) پیشم اومدی؟
나를 바라봐 주는 눈동자 속에도
حتی توی اون چشمات که دارن بهم نگاه میکنن
홀로 지새우던 겨울이 녹으니
وقتی زمستونی که تنهایی سر کردم آب میشه
그늘 아래에도 봄날은 오네요
روزهای بهاری حتی زیر سایه هم میان
울어대던 밤들이 들킬까 봐, 너마저도 그렇게 떠날까 봐
میترسم شبایی که همش گریه میکردم لو برن، میترسم تو هم بذاری بری
겁이 나고 무서워요 그치만
ترس برم داشته و میترسم، اما…
기다려 온 함께이니까
چون این با هم بودنیه که خیلی وقت منتظرش بودیم
내일은 반드시 따스하겠죠
فردا حتماً گرم و دلپذیر میشه
햇살 눈부신 그날
اون روزی که آفتابش چشمو میزنه
한걸음에 달려가면
اگه با یه قدم به سمتت بدوم
너의 품으로 안긴다면
اگه بیام و توی بغلت آروم بگیرم
계절을 돌고 돌아
فصلها هی میچرخن و میگذرن
쌓이는 시간은 발자국처럼
زمانهایی که روی هم جمع میشن، مثل ردِ پا
저 꽃잎처럼
مثل اون گلبرگها
기억되려나요?
توی خاطرهها میمونن؟
Ah
آه
쉽게 지워지지 않는 상처 탓에
بهخاطر زخمهایی که راحت پاک نمیشن
괜히 투정 부리다 미안해할 때도
حتی وقتی بیخودی نق میزنم و بعدش شرمنده میشم
오히려 날 감싸오는 네 손길이
برعکس، دستهای تو که منو در آغوش میگیرن
꿈꾸게 했어 이 밤을
باعث شدن امشب رو به رویا ببینم
언젠가는 우리가 멀어져도, 추억이란 이름에 무뎌져도
حتی اگه یه روز از هم دور بشیم، حتی اگه زیر نام «خاطره» بیحس بشیم
절대 울지 않겠다고 약속해
بهم قول بده که اصلاً گریه نمیکنی
기다려 온 함께이니까
چون این با هم بودن چیزیه که منتظرش بودیم
내일은 반드시 미소 짓겠죠
فردا حتماً (لبخند) به لبمون میاد
햇살 눈부신 그날
اون روزی که آفتابش چشمو میزنه
한걸음에 달려가면
اگه با یه قدم به سمتت بدوم
너의 품으로 안긴다면
اگه بیام توی بغلت
계절을 돌고 돌아
فصلها میچرخن و میگذرن
쌓이는 시간은 발자국처럼
زمانهایی که جمع میشن، مثل جای پا
저 꽃잎처럼
مثل اون گلبرگها
기억될 수 있죠?
میتونن توی یاد بمونن، مگه نه؟
움츠린 지난 날들도 하나둘 피어나네요
روزهای گذشته که خودم رو توشون جمع کرده بودم، یکی یکی دارن شکوفه میدن
서툴고 느린 내가 감히 따라가도 될까요?
منی که نابلد و کُند هستم، جرئت این رو دارم که دنبالت بیام؟
포근한 봄비가 손 흔드는
همون جایی که بارونِ گرم بهاری براش دست تکون میده
그곳으로
به اونجا
햇살 눈부신 그날
اون روزی که آفتابش چشمو میزنه
한 걸음만 다가가면
اگه فقط یه قدم بهت نزدیک بشم
너의 품으로 안긴다면
اگه بیام توی بغلت
계절을 돌고 돌아
فصلها میچرخن و میگذرن
쌓이는 시간은 발자국처럼
زمانهایی که روی هم جمع میشن، مثل ردِ پا
저 꽃잎처럼
مثل اون گلبرگها
영원할 수 있죠?
میتونن ابدی باشن؟





نظرات کاربران