- عنوان کتاب: Winter Harbor Secrets
- نویسنده: Ciara Knight
- سال انتشار: 2026
- تعداد صفحه: 168
- زبان اصلی: انگلیسی
- نوع فایل: pdf
- حجم فایل: 1.33 مگابایت
رعد و برق آسمان را شکافت و کاجهای ساحلی را برای لحظهای سفید کرد و سپس آنها را دوباره در سایه فرو برد. رعد، عمیق و خشمگین، پشت سر آن غرید و زمین زیر چکمههای مأمور ویژه ویوین دوراند را لرزاند. طوفان به خلیج کوچک مین فشار میآورد، از آن نوعی که هشدار دهندهی اتفاقات بدتری بود – باد، تگرگ، شکستن خطوط برق در شب. او از پلههای ایوان بالا رفت، قلبی آرام، بارانی سرد که زیر یقهاش میلغزید. هر تخته زیر پایش جیرجیر میکرد، در سکوت برق بلند بود. باد از میان لبههای بام میخزید و از میان دیوارهای ترک خورده زمزمه میکرد. خانهی امنِ بیسروصدا در لبهی جنگل، نیمه پنهان در پشت درختان برهنه و ابرهای کم ارتفاع، قرار داشت. نه نوری در ایوان. نه وزوز ژنراتوری. برق دیگری جلوی خانه را روشن کرد. در باز ماند. قبل از اینکه فکرش کامل شود، گلاکش را محکم گرفت. او به دیوار کنار چارچوب در چسبید، باران از آستینش چکه میکرد، تمام حواسش تیز بود. یک نفس. دو. ضعیفترین صدا – صدای کفپوشی که وزن کمی داشت. کسی به داخل حرکت کرد. برق رعد و برق ورودی را روشن کرد. او شکلی را دید – یک شانه، یک حرکت – و به سرعت حمله کرد. چکمهاش را به سمت در گرفت، اسلحهاش را بالا برد و از چپ به راست حرکت کرد. “مامور فدرال! دستهایت را نشانم بده!” برای لحظهای، فقط طوفان جواب داد. “مگر اینکه قصد شلیک به من را داشته باشی، ویو، قبل از اینکه چراغ را خاموش کنی، آن چیز را پایین بیاور.” صدایی، عمیق و بیش از حد آرام، از میان سایهها غش کرد. صدایی با لهجهی ملایم بوستونی که باعث میشد خانمها از دیدنش غش کنند. صدایی که او از آن فاصله گرفت و به همان اندازه به آن تکیه داد. ویوین نفسش را به سختی بیرون داد و دستش کمی شل شد. مامور ویژه توماس بلیک، درد سلطنتی در زندگی ویوان، وارد نور ضعیف آشپزخانه شد، یک فنجان قهوه در دست و آن لبخند نیمهخشمگین روی صورتش. او در حالی که سلاحش را در غلاف میکرد، زیر لب گفت: “بلیک. قرار نبود تا فردا اینجا باشی. مگر زندگیای فراتر از شغلت نداری؟” او آن ابروی مغرورش را بالا برد. «باید بهت بگم که تو هم یه روز زودتر اومدی؟ اون حسابداری که باهاش درگیر هستی انتظاراتت رو برآورده نکرد؟» «اون یه تحلیلگر داده بود و زندگی شخصی من جای بحث نداره.» «بود؟» نیشخند کجش محو شد، بعد شانه بالا انداخت. اما او میدانست که او فرصتهای زیادی برای کاوش عمیقتر در شبهای طولانی و بیخوابیشان در انتظار شلیک گلولهها در یک عملیات مخفی دیگر خواهد داشت. «طوفان زود از راه رسید. فکر کردم از ترافیک جلو بزنم.» به سمت فنجان تک نفره اشاره کرد. «هنوز انتظار همراهی نداشتم، اما خوب شد که میتوانیم از طوفان جلو بزنیم. باید از وینتر هاربر رد شویم.» «میتونستی بهم خبر بدی که الان اینجا هستی.» «و ورود دراماتیکت رو خراب کنی؟» پوزخندش عمیقتر شد. «فکر نمیکردم واقعاً با اسلحهی کشیدهات اونجا رو خالی کنی. تازه، آخرین پیامی که جنسن فرستاده بود شنود شد. هر ارتباطی خطر لو رفتن ما رو داره.»
Lightning ripped through the sky, turning the coastal pines white for an instant before plunging them back into shadow. Thunder rolled in behind it, deep and angry, shaking the ground beneath Special Agent Vivian Durand’s boots. The storm pressed down on the small Maine inlet, the kind that warned of worse to come—wind, sleet, power lines snapping in the night. She climbed the porch steps, heart steady, rain sliding cold beneath her collar. Each board creaked underfoot, loud in the electric stillness. Wind scraped through the eaves, whispering through the cracked siding. The off books safehouse crouched at the edge of the woods, half-hidden behind bare trees and low clouds. No porch light. No generator hum. Another flash of lightning illuminated the front of the house. The door hung open. She gripped her Glock before the thought finished forming. She pressed to the wall beside the doorframe, rain dripping from her sleeve, every sense tuned sharp. One breath. Two. The faintest sound—a floorboard giving underweight. Someone moved inside. A flash of lightning lit the entryway. She caught a shape—a shoulder, a movement—and she lunged. Boot to the door, gun raised, clearing left to right. “Federal agent! Show me your hands!” For a moment, only the storm answered. “Unless you’re planning to shoot me, Viv, lower that thing before you take out the lamp.” A voice, deep and too calm, rolled from the shadows. A voice with a slight Boston accent that made ladies swoon over him. A voice she pulled away from and leaned into in equal measure. Vivian exhaled hard, her grip loosening a fraction. Special Agent Thomas Blake, royal pain in Vivan’s life, stepped into the weak spill of light from the kitchen, a coffee cup in his hand and that infuriating half grin on his face. “Blake,” she muttered, holstering her weapon. “You weren’t supposed to be here until tomorrow. Don’t you have a life beyond the job?” He raised that cocky brow of his. “Should I point out you’re a day early, too? That accountant you’re involved with not live up to your expectations?” “He was a data analyst, and my personal life isn’t up for discussion.” “Was?” That crooked grin of his flashed, then he shrugged it away. But she knew he’d have plenty of opportunity to dig deeper on their long, sleepless nights waiting for bullets to fly on another undercover op. “Storm coming through early. Figured I’d beat the traffic.” He gestured toward the single cup. “Didn’t expect company just yet, but good thing since we can beat the storm. Should slide past Winter Harbor.” “You could’ve let me know you were here already.” “And ruin your dramatic entrance?” His smirk deepened. “Didn’t think you’d actually clear the place with your gun drawn. Besides, the last transmission Jensen sent was intercepted. Any communication risks exposing us.”
این کتاب را میتوانید از لینک زیر بصورت رایگان دانلود کنید:
Download: Winter Harbor Secrets





نظرات کاربران