عنوان کتاب: The Yahoo Boys – Love, Deception and the Real Lives of Nigerias Romance Scammers
نویسنده: Carlos Barragán
سال انتشار: 2026
تعداد صفحه: 222
زبان اصلی: انگلیسی
نوع فایل: pdf
حجم فایل: 7.22 مگابایت
بیگی با خودش فکر کرد: «لعنتی، دوباره شروع شد.» وقتی دو افسر پلیس را دید که به سمتش میآیند، گفت: «لعنتی، دوباره شروع شد.» داشت راهش را از میان صدای ژنراتورهای بازار ایگاندو، بوق بوق بیپ بیپ کیکهای زرد روشن و اوکاداهای پوستکنده شده، و صدای گوشخراش بلندگوهایی که طرحهای داده تلفن یا معاینه پزشکی رایگان را تبلیغ میکردند، باز میکرد. مردم از هر طرف با عجله از کنارش میگذشتند و دستفروشها با کیسههای پلاستیکی برآمده، در میان این گرداب کورکننده رنگ، زیگزاگ میرفتند و فریاد میزدند: «آب خالص! آب خالص!» گرد و غبار با بوی شیرین ذرت تازه آبپز در هوا مخلوط شده بود. ساعت ۱۰:۰۰ صبح یک روز شنبه در لاگوس بود. اما تلفن بیگی که روی زمان نیویورک تنظیم شده بود، ساعت ۵:۰۰ صبح را نشان میداد و سرش هم کمی کند کار میکرد. شب قبل، او تا دیروقت در خانه یکی از دوستانش بیدار مانده بود، با تلفن گپ میزد، سیگار کلرادو میکشید و به رپ نیجریهای گوش میداد. حالا که داشت به سمت ایستگاه اتوبوس میرفت تا به خانهاش در ایکوتون برگردد، متوجه شد که حسابی خسته است. از کنار ایستگاه پلیس کنار بازار رد شد. دو افسر بیرون ورودی ایستگاه لم داده بودند، با لباسهای مشکی همیشگی و قیافههای تهدیدآمیزشان. مرد جوان تنومندی را دیدند که به آرامی حرکت میکرد و چشمان خونگرفتهاش خبر از یک شب بیخوابی میداد، و تصمیم گرفتند او را تفتیش کنند. این اولین برخورد او با پلیس نبود. در دفعات قبلی که مواد مخدر پیدا میکردند – که معمولاً بیشتر از چند نخ سیگار نبود – مجبورش میکردند که جریمهاش کند. این لزوماً بدترین خبر نبود. یک بار دیگر، چند صد متر آن طرفتر در جاده لیاسو، دیده بود که پلیس هم همینطور به او نزدیک میشود. بیگ، ذهنش به او میگفت، پو-پو دارد میآید سراغت، و او سریع علف را در لباس زیرش پنهان کرد. از او پرسیده بودند: «از کجا میآیی؟» «کجا میروی؟» بیگ آرام ماند. گفت که به خانه خانوادهاش میرود. مجبورش کردند قفل بلکبری کیو۵ خود را باز کند. وقتی چیزی که نشان دهنده جرم باشد پیدا نکردند، او را بازرسی بدنی کردند و سه هزار نایرا پیدا کردند. بیگی گفت: «آقا، این برای داروی مادرم است.» دروغ بود، اما او نمیخواست بهانهای به دست پلیس بدهد تا پولش را بگیرند. وقتی نتوانستند هیچ ماده مخدری همراهش پیدا کنند، به او سیلی زدند، دستبند زدند، به محله دیگری در لاگوس بردند و او را آنجا رها کردند.
Shit, here we go again, Biggy thought when he saw two police officers heading toward him. He was picking his way through Igando Market’s din of generators, the beep-beep-beep of bright yellow kekes and sun-peeled okadas, the shrill calls from loudspeakers advertising phone data plans or a free health check. People hurried past him from every direction, and hawkers zigzagged through the blinding swirl of color with bulging plastic baggies, calling out “Pure water! Pure water!” Dust mixed in the air with the sweet smell of freshly boiled corn. It was 10:00 a.m. on a Saturday in Lagos. But Biggy’s phone, set to New York time, read 5:00 a.m., and his head was running a little slow too. The night before, he had stayed up late at a friend’s place chatting on the phone, smoking Colorado, and listening to Nigerian rap. Now, heading to the bus stop to return home to Ikotun, he realized he was exhausted. He passed the police station next to the market. Two officers were lounging outside its entrance, wearing their usual black uniforms and menacing looks. They saw a stout young man moving slowly, his bloodshot eyes betraying a sleepless night, and decided to frisk him. This wasn’t his first run-in with the police. On previous occasions when they found drugs—usually no more than a couple of joints—they made him pay. That wasn’t necessarily the worst news. Another time, a few hundred meters away on Liasu Road, he had seen them clock him the same way. Biggy, his mind told him, the po-po is coming for you, and he quickly hid the weed in his underwear. “Where’re you coming from?” they’d asked him. “Where are you going to?” Biggy stayed calm. He said he was going to his family’s house. They forced him to unlock his BlackBerry Q5. When they didn’t see anything incriminating, they frisked him and found three thousand naira. “Sir, this is for my mom’s medicine,” Biggy said. A lie, but he didn’t want to give the police an excuse to take his money. When they couldn’t find any drugs on him, they slapped him, handcuffed him, took him to another Lagos neighborhood, and abandoned him there.
این کتاب را میتوانید از لینک زیر بصورت رایگان دانلود کنید:
Download: The Yahoo Boys





نظرات کاربران