0

دانلود رمان انگلیسی “غم خوب، نان را رد کن، مامان مرده است”

بازدید 697
  • عنوان کتاب: Good grief, pass the bread, Mom is dead
  • نویسنده: Nissel, Angela
  • سال انتشار: 2026
  • تعداد صفحه: 165
  • زبان اصلی: انگلیسی
  • نوع فایل: pdf
  • حجم فایل: 1.73 مگابایت

مادرم به من دستور داد: “علامت های نئونی را دنبال کن.” آن پیکان‌های نئونی راه را به سمت کلیسای مجلل عروسی در خارج از استریپ وگاس نشان می‌داد. بودجه کلیسای کوچک به وضوح صرف تابلوهای تبلیغاتی نئونی آنها شده بود، زیرا دکوراسیون داخلی آنها فقط از گلدسته های گلدار پلاستیکی تشکیل شده بود که هر رشته به طور استراتژیک برای پنهان کردن رنگ خرد شده کلیسا قرار می گرفت. مردی قد بلند شصت ساله به ما سلام کرد. او بسیار براق بود. از درخشندگی موهایش گرفته تا کت و شلوار 100 درصد بدلیجاتش، هر قسمت او زیر نورهای فلورسنت برق می زد. او داور بود. “آیا من به طور تصادفی بسته الویس را رزرو کردم؟” مامانم بعد از اینکه داور گیج شده رفت زمزمه کرد. جهنم اگر بدانم چه چیزی رزرو کرده است. جهنم اگر می دانستم از زمانی که با بیل، مردی که برای ازدواج با او آنجا بود، از بسیاری از انتخاب های او چه کنم. مامان من الویس را تقریباً به اندازه اکثر زنان سیاهپوست هم سن خود دوست داشت که اصلاً اینطور نیست. با این حال، اگر او بسته الویس را رزرو کرده بود، آنقدر شوکه نمی شدم. به هر حال، من در شهر گناه بودم و شاهد ازدواج مادر مسیحی سخت‌گیرم با مردی بودم که کمتر از یک سال قبل با او آشنا شده بود. قبل از ملاقات با بیل، مادرم هرگز به وگاس نرفته بود. جهنم، او فقط در دو قرار دیگر بوده است که من و برادرم جک به یاد داریم. این که او فقط دو قرار ملاقات داشته احتمالا تا حدی به این دلیل بوده است که من و برادرم بسیار محافظت کننده بودیم. قبل از اینکه یک قرار او را به سینما ببرد، او را در مورد زندگی اش کباب کرده بودیم (“پس، آیا همیشه می خواستی نگهبان باشی؟”) و قبل از اینکه با مادرمان برود شماره پلاک او را یادداشت می کردیم. اما خودانگیختگی ناگهانی او بخشی از چیزی بود که من در مورد عاشق بودن او ارزش قائل بودم. او به جای راه رفتن در آن خط مستقیمی که فقط از کلیسا به خانه تا محل کار می رفت، زندگی خود را تندتر می کرد. قبل از بیل، او مادری بود که در تماس‌های بین‌المللی ما همیشه اصرار داشت که حالش خوب است. نه، او یک آشیانه خالی تنها نبود. او برادر من، همسرش و نوه اش را در چند مایل دورتر داشت. نیازی به نگرانی در مورد او نیست، او برکت داشت و تمام آنچه را که نیاز داشت داشت. خوشبختی او در سادگی بود: نوشتن اشعاری درباره عیسی، خرید لوازم جانبی با نام عیسی و سپس پوشیدن آنها هنگام دیدن عیسی در روز یکشنبه. پس از چند هفته با بیل، او از میانسالی به یک نوجوان عاشق تبدیل شد. در تماس های تلفنی هفتگی ما، به جای اینکه شعرهایش را به اشتراک بگذارد، شروع به اشتراک گذاری جزئیات آخرین تاریخ آنها کرده بود.

“Follow the neon signs,” my mom instructed me. Those neon arrows pointed the way to a gaudy off-Strip Vegas wedding chapel. The chapel’s budget clearly had been spent on their neon billboards as their interior decor consisted solely of plastic floral garlands, each strand strategically placed to hide the chapel’s chipped paint. A tall man of about sixty greeted us. He was very shiny. From the sheen of his pomaded hair to his 100 percent rhinestone suit, every part of him sparkled under the fluorescent lights. He was the officiant. “Did I accidentally book the Elvis package?” my mom whispered after the bedazzled officiant walked off. The hell if I knew what she booked. The hell if I knew what to make of many of her choices since she’d started dating Bill, the man she was there to marry. My mom liked Elvis about as much as most Black women her age did, which is not at all. Still, if she had booked the Elvis package, I wouldn’t have been that shocked. After all, I was in Sin City watching my die-hard Christian mom marry a man she’d met less than a year earlier. Before meeting Bill, my mom had never been to Vegas. Hell, she’d only been on two other dates that my brother, Jack, and I can remember. That she’d only had two dates was probably partially because my brother and I were so protective. Before one date took her to the movies, we’d grilled him about his life (“So, did you always want to be a security guard?”) and wrote down his license plate number before he drove off with our mom. But her sudden spontaneity was part of what I treasured about her being in love. She was spicing up her life instead of walking that straight-edged line that only went from church to home to work. Before Bill, she was a mom who, on our cross-country catch-up calls, always insisted she was fine. Nope, she wasn’t a lonely empty nester; she had my brother, his wife, and her grandson just a few miles away. No need to worry about her, she was blessed and had all she needed. Her happiness was found in simplicity: writing poems about Jesus, buying accessories with Jesus’s name on them and then wearing them when she saw Jesus on Sunday. After a few weeks with Bill, she’d morphed from middle-aged into a lovestruck teen. On our weekly phone calls, instead of sharing her poems, she’d started sharing the details of their latest date.

این کتاب را میتوانید از لینک زیر بصورت رایگان دانلود کنید:

Download: Good grief, pass the bread, Mom is dead

نظرات کاربران

  •  چنانچه دیدگاه شما توهین آمیز باشد تایید نخواهد شد.
  •  چنانچه دیدگاه شما جنبه تبلیغاتی داشته باشد تایید نخواهد شد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

X