When I was a young boy I tried to listenوقتی که پسر جوونی بودم سعی میکردم گوش کنم(دوست داشتم سریع تر بزرگ تر بشم)And I want to feel like thatدوست دارم الان هم مثل اون ادامه مطلب
And the hardest part was letting go, not taking partو سخت ترین قسمت رها کردن بود، شرکت نکردنWas the hardest partسخت ترین قسمت بودAnd the strangest thing was waiting for that bell to ringو عجیب ادامه مطلب
I wanna live lifeمن میخوام زندگی کنم And never be cruelبدون اینکه به کسی ظلم کنم I wanna live lifeمن میخوام زندگی کنم And be good to youو با تو مهربون باشم And I wanna ادامه مطلب
A warning signیک علامت هشدارI missed the good part then I realisedمن قسمت خوبش رو رد کردم و بعدا فهمیدمI started looking and the bubble burstشروع کردم به گشتن و حباب ترکید (رویام خراب شد)I ادامه مطلب
Sunlight opened up my eyesنور خورشید چشمامو باز کردTo see for the first timeکه برای اولین بار بتونم ببینم (احتمالا اشاره به گرد و خاک و آلودگی داره که جلوی نور خورشید رو گرفته)It opened ادامه مطلب
For a second I was in controlبرای یه لحظه کنترل این رابطه دستم بود {عشقمون ثبات داشت}I had it once I lost it thoughیه زمانی بود که حسش میکردم اما با اینحال از دستش دادم ادامه مطلب
Trying hard to speak andسخت تلاش میکنم تا صحبت کنم وFighting with my weak handبا دستای ضعیفم در حال جنگیدنم {نیرو و توانی برام باقی نمونده}Driven to distractionبه سمت نابودی پیش میرمIt’s all part of ادامه مطلب
What if there was no lightاگه هیچ نوری (امیدی) وجود نداشته باشه چیNothing wrong nothing rightو درست و غلطی در کار نباشه What if there was no timeاگه هیچ زمانی باقی نمونده باشه چیAnd no ادامه مطلب
The birds they sang, break of dayپرنده ها خوندن،(موقعی که خورشید طلوع میکنه)‘Start again’ I hear them sayدوباره شروع میکنن،میشنوم که میگنIt’s so hard to just walk awayخیلی سخته که بخوای رها کنیThe birds they ادامه مطلب
Trouble in townمشکل تو شهر (این ترک بند کلدپلی از زبان شخصی رنگین پوست یا مسلمان، مشکلات نژادپرستانه درون شهر را بیان می کند.)Because they cut my brother downچون اونا برادرمو گرفتن (در اینجا منظور ادامه مطلب