مجله علمی تفریحی بیبیس
0

طنز انگلیسی “نامه‌ای به خدا” با ترجمه فارسی

There was a man who worked for the Post Office whose job it was to process all the mail that had illegible addresses.

مردی برای یک اداره پست کار می کرد که مسئول رسیدگی به نامه هایی که آدرس نا معلوم داشتند، بود.

One day, a letter came addressed in a shaky handwriting to God with no actual address.

یك روز متوجه نامه ای شد كه روی پاكت آن با خطی لرزان نوشته شده بود نامه‌ای به خدا !

He thought he should open it to see what it was about. The letter read

با خودش فكر كرد بهتر است نامه را باز كرده و بخواند. در نامه این طور نوشته شده بود:

Dear God,

خدای عزیزم

I am an 83 year old widow, living on a very small pension. Yesterday someone stole my purse.

بیوه زنی هشتادوسه ساله هستم كه زندگی ام با حقوق نا چیز باز نشستگی می‌گذرد. دیروز یك نفر كیف مرا دزدید.

It had $100 in it, which was all the money i had until my next pension check.

كه صد دلار در آن بود، و تمام پولی بود كه تا مستمری ماه بعد باید خرج می‌كردم.

Next Sunday is Christmas, and I had invited two of my friends over for dinner.

یكشنبه هفته دیگر عید است و من دو نفر از دوستانم را برای شام دعوت كرده‌ام،

Without that money, I have nothing to buy food with.

اما بدون آن پول چیزی نمی‌توانم بخرم.

I have no family to turn to, and you are my only hope. Can you please help me

هیچ كس را هم ندارم تا از او پول قرض بگیرم . تو ای خدای مهربان تنها امید من هستی می تونی من كمك كنی؟

The postal worker was touched. He showed the letter to all the other workers.

كارمند اداره پست خیلی تحت تاثیر قرار گرفت و نامه را به سایر همكارانش نشان داد.

Each one dug into his or her wallet and came up with a few dollars.

همه آنها جیب خود را جستجو كردند و هر كدام چند دلاری روی میز گذاشتند.

By the time he made the rounds, he had collected $96, which they put into an envelope and sent to the woman.

در پایان نودوشش دلار جمع شد و برای پیرزن فرستادند …

The rest of the day, all the workers felt a warm glow thinking of Edna and the dinner she would be able to share with her friends.

مابقی روز، همه كارمندان اداره پست به ایندا و اینکه میتونست شامش را به دوستانش صرف کند، خوشحال بودند.

Christmas came and went. A few days later, another letter came from the same old lady to God.

عید به پایان رسید و چند روزی از این ماجرا گذشت، تا این كه نامه دیگری از آن پیرزن به اداره پست رسید كه از همان خانم به خدا بود.

All the workers gathered around while the letter was opened. It read:

همه كارمندان جمع شدند تا نامه باز شود و خوانده شود:

Dear God,

خدای عزیزم،

How can I ever thank you enough for what you did for me? Because of your gift of love, I was able to fix a glorious dinner for my friends.

چگونه می‌توانم از كاری كه برایم انجام دادی تشكر كنم. با لطف تو توانستم شامی ‌عالی برای دوستانم مهیا كنم.

We had a very nice day and I told my friends of your wonderful gift. By the way, there was $4 missing. I think it must have been those bastards at the Post Office

ما روز خیلی خوبی داشتیم و من به آنها گفتم كه چه هدیه خوبی برایم فرستادی. البته چهار دلار آن كم بود كه فكر ميكنم اون ماموران حرامزاده اداره پست؛ آن را برداشته‌اند!

بیبیس برچسب‌ها:

نظرات کاربران

  •  چنانچه دیدگاه شما توهین آمیز باشد تایید نخواهد شد.
  •  چنانچه دیدگاه شما جنبه تبلیغاتی داشته باشد تایید نخواهد شد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

بیشتر بخوانید