Ali: Hey, you guys, I’ve been looking for you. I’ve got an idea – a study group. What do you think? Are you interested?
Dina: Yes! I need a study group, in a big way.
Bea: Me too.
Ali: Do you think we have enough people here for a study group? I mean, there are only four of us …
Bea: Sorry. Three of us. Chris can’t do study group. Right, Chris?
Chris: Yeah, there’s no way I can do a study group. I have an assignment and then I’m too busy. But I’ll stay for this first meeting.
Ali: Should we try and get another group together with us for this?
Bea: No, I don’t think so. I think three is fine. Ideal size, really.
Dina: Me too.
Ali: OK, three people then. Four people for the first meeting. What next?
Bea: What about a meeting place? We can’t meet here in the library …
Ali: It’s not too bad, especially if those other people would go away.
Bea: But we can’t exactly ask them to leave, and people might get annoyed with us talking.
Dina: Can I say something here?
Ali: Sure, go ahead.
Dina: There’s a study hall next to the cafeteria. It’s almost always empty. Could we meet there?
Ali: A study hall?! Who knew? Well, it sounds good to me.
Bea: Yeah. I’ve never been there but …
Ali: So, we ought to decide how long for and how often.
Dina: I read somewhere that you should make the meeting at the same time each week. Like a seminar. That way we’d take it more seriously.
Bea: We may as well make it for this time since we’re all here. Is this time OK?
Dina: Works for me.
Ali: Me too.
Chris: Hang on just a minute. I know I’m not going to be in this group, but aren’t we supposed to have a seminar at this time every other week?
Dina: Umm, no.
Bea: Thursday, no?
Ali: No, that’s on Thursday.
Chris: Sorry. Forget I said anything.
Ali: Don’t worry about it.
Bea: So everyone agrees that this time is fine? Every week?
Ali: How long should we make it?
Bea: An hour?
Dina: Could we find a way of making it two hours?
Ali: Two hours seems a bit like … too much. To start with then?
Bea: Ninety minutes? Compromise?
Ali: Is that OK with you, Dina?
Dina: Fine by me.
Ali: OK, so I guess all we have left to decide is exactly what we’ll do when we meet. The final exam is a way off. I guess we could review our notes, or practise learning things by heart.
Dina: I have a list of dos and don’ts actually that I got online. I could be a moderator, and we could use the ideas as a starting point …
علی: سلام بچهها، من دنبالتون میگشتم. یه ایدهای دارم – یه گروه مطالعه. نظرتون چیه؟ علاقهمندید؟
دینا: بله! من به یه گروه مطالعه، به یه شکل بزرگ، نیاز دارم.
بی: منم همینطور.
علی: فکر میکنید اینجا برای یه گروه مطالعه به اندازه کافی آدم داریم؟ منظورم اینه که فقط چهار نفریم…
بی: ببخشید. ما سه نفریم. کریس نمیتونه گروه مطالعه تشکیل بده. درسته کریس؟
کریس: آره، هیچ راهی وجود نداره که بتونم یه گروه مطالعه تشکیل بدم. یه تکلیف دارم و بعدش سرم خیلی شلوغه. اما برای این جلسه اول میمونم.
علی: باید سعی کنیم یه گروه دیگه برای این کار با خودمون جمع کنیم؟
بی: نه، فکر نمیکنم. فکر کنم سه نفر خوب باشه. واقعاً اندازه ایدهآله.
دینا: منم همینطور.
علی: باشه، پس سه نفر. چهار نفر برای جلسه اول. بعدش چی؟
بی: در مورد محل جلسه چطور؟ ما نمیتوانیم اینجا در کتابخانه همدیگر را ببینیم…
علی: خیلی هم بد نیست، مخصوصاً اگر آن افراد دیگر بروند.
بی: اما دقیقاً نمیتوانیم از آنها بخواهیم که بروند، و ممکن است مردم از صحبت کردن ما ناراحت شوند.
دینا: میتوانم اینجا چیزی بگویم؟
علی: حتماً، بفرمایید.
دینا: یک سالن مطالعه کنار کافه تریا هست. تقریباً همیشه خالی است. میتوانیم آنجا همدیگر را ببینیم؟
علی: یک سالن مطالعه؟! چه کسی میدانست؟ خب، به نظر من خوب است.
بی: بله. من هرگز آنجا نبودهام اما…
علی: بنابراین، باید تصمیم بگیریم که برای چه مدت و چند وقت یکبار.
دینا: جایی خواندم که باید هر هفته در یک ساعت مشخص جلسه را برگزار کنید. مثل یک سمینار. به این ترتیب آن را جدیتر میگیریم.
بی: شاید بهتر باشد برای این بار هم که شده، چون همه ما اینجا هستیم، این زمان مناسب باشد.
دینا: برای من هم مناسب است.
علی: من هم همینطور.
کریس: یک دقیقه صبر کن. میدانم که قرار نیست جزو این گروه باشم، اما مگر قرار نیست هر دو هفته یک بار در این ساعت سمینار داشته باشیم؟
دینا: اممم، نه.
بیا: پنجشنبه، نه؟
علی: نه، آن پنجشنبه است.
کریس: ببخشید. فراموش کن چیزی گفتم.
علی: نگرانش نباش.
بیا: پس همه موافقند که این زمان مناسب است؟ هر هفته؟
علی: چقدر باید طول بکشد؟
بیا: یک ساعت؟
دینا: میتوانیم راهی پیدا کنیم که دو ساعت شود؟
علی: دو ساعت کمی … زیاد به نظر میرسد. برای شروع؟
بیا: نود دقیقه؟ مصالحه؟
علی: مشکلی نیست، دینا؟
دینا: من موافقم.
علی: باشه، پس فکر میکنم تنها چیزی که باید تصمیم بگیریم این است که دقیقاً وقتی همدیگر را ملاقات کردیم چه کار خواهیم کرد. امتحان نهایی خیلی مانده است. فکر کنم میتوانیم یادداشتهایمان را مرور کنیم یا تمرین کنیم که چیزها را از حفظ یاد بگیریم. دینا: من در واقع لیستی از بایدها و نبایدها دارم که به صورت آنلاین دریافت کردم. من میتوانم مدیر باشم و میتوانیم از این ایدهها به عنوان نقطه شروع استفاده کنیم…





نظرات کاربران