0

پادکست شنیداری انگلیسی A2 – تغییر برنامه‌ها

بازدید 485

Francesco: Sachi? Sachi? Sachiko!
Sachi: Francesco! Is everything OK?
Francesco: Yes. Yes. Sorry, I saw you and I was across the street … I ran.
Sachi: I see. What’s up?
Francesco: Do you have the tickets … for the play?
Sachi: No, I don’t. I’m going to buy them this afternoon.
Francesco: Oh good, good. Listen, don’t buy tickets for this Friday.
Sachi: Oh? Why not?
Francesco: I can’t go to the theatre on Friday. Something’s come up. I have a concert this Friday.
Sachi: Another concert? But you said …
Francesco: I know, I know. I’m sorry. I forgot.
Sachi: Francesco!
Francesco: How about next week? Are you free then? I can definitely go next Friday.
Sachi: Francesco. You did this two weeks ago, remember? I had cinema tickets for the new Marvel movie and you changed the plans then too. For band practice.
Francesco: I know, and I …
Sachi: We also missed my favourite dance group. Because your band was playing at some child’s birthday party.
Francesco: It was my nephew’s birthday …
Sachi: Ha!
Francesco: OK, why don’t we go out for dinner before my concert? Then, next Friday we can go to the play.
Sachi: Oh …
Francesco: Come on, Sachi. Just this one more time.
Sachi: OK, but promise me next Friday. OK?
Francesco: I promise. I promise!

فرانچسکو: ساچی؟ ساچی؟ ساچیکو!
ساچی: فرانچسکو! همه چیز روبراهه؟
فرانچسکو: بله. بله. ببخشید، من شما را دیدم و آن طرف خیابان بودم… دویدم.
ساچی: فهمیدم. چه خبر؟
فرانچسکو: بلیط… نمایش را داری؟
ساچی: نه، ندارم. می‌خواهم امروز بعد از ظهر آنها را بخرم.
فرانچسکو: اوه، خوبه. گوش کن، برای این جمعه بلیط نخرید.
ساچی: اوه؟ چرا که نه؟
فرانچسکو: من نمی‌توانم جمعه به تئاتر بروم. کاری پیش آمده. این جمعه کنسرت دارم.
ساچی: یک کنسرت دیگر؟ اما تو گفتی…
فرانچسکو: می‌دانم، می‌دانم. متاسفم. فراموش کردم.
ساچی: فرانچسکو!
فرانچسکو: هفته آینده چطور؟ پس وقت داری؟ من قطعاً می‌توانم جمعه آینده بروم.
ساچی: فرانچسکو. تو این کار را دو هفته پیش انجام دادی، یادت هست؟ من برای فیلم جدید مارول بلیط سینما داشتم و تو هم برنامه‌ها را عوض کردی. برای تمرین گروه موسیقی.
فرانچسکو: می‌دانم، و من…
ساچی: ما گروه رقص مورد علاقه‌ام را هم از دست دادیم. چون گروه شما در یک جشن تولد بچه‌ای برنامه داشت.
فرانچسکو: تولد برادرزاده‌ام بود…
ساچی: ها!
فرانچسکو: باشه، چرا قبل از کنسرت من برای شام بیرون نمی‌رویم؟ بعد، جمعه‌ی آینده می‌توانیم به نمایش برویم.
ساچی: اوه…
فرانچسکو: بیا، ساچی. فقط همین یک بار دیگر.
ساچی: باشه، اما جمعه‌ی آینده به من قول بده. باشه؟
فرانچسکو: قول می‌دهم. قول می‌دهم!

نظرات کاربران

  •  چنانچه دیدگاه شما توهین آمیز باشد تایید نخواهد شد.
  •  چنانچه دیدگاه شما جنبه تبلیغاتی داشته باشد تایید نخواهد شد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

X