داستان کودکانه

قصه نبرد بزرگ پادشاهی مداد

در اعماق یک کیف مدرسه رنگارنگ، مکانی جادویی به نام پادشاهی مداد وجود داشت. در این دنیای کوچک شخصیت‌های زیادی زندگی می‌کردند: پرسی مداد، تراش براق، ادی پاک‌کن، بلا خودکار آبی و دنی دفترچه یادداشت.پرسی ادامه مطلب

قصه لئو و زمین‌بازی نامرئی

لئو عاشق پرسیدن سوال بود.«چرا توپ همیشه به پایین می‌افتد؟»«چرا پرنده‌ها می‌توانند پرواز کنند؟»«چرا وقتی دیگر پا نمی‌زنم، دوچرخه‌ام همچنان حرکت می‌کند؟»یک روز شنبه، وقتی لئو داشت اتاق زیرشیروانی پدربزرگش را تمیز می‌کرد، جعبه نقره‌ای ادامه مطلب

قصه رنگ رویاها

لیام در خانواده‌ای از پزشکان بزرگ شد. والدینش آرزو داشتند که روزی او روپوش سفید بپوشد، به بیماران کمک کند و سنت خانوادگی را ادامه دهد.اما لیام رویای متفاوتی داشت.از زمانی که پسر کوچکی بود، ادامه مطلب

قصه نور کوچکان

در دره‌ای آرام، دهکده‌ای کوچک زندگی می‌کرد که تنها توسط تعداد انگشت‌شماری از مردم شجاع محافظت می‌شد. آنها نه سلاح قدرتمندی داشتند، نه ارتشی بزرگ و نه دیوارهایی بلند. با این حال، در آن سوی ادامه مطلب

بیشتر بخوانید