쫓기던 날들, 주저앉던 날들
روزایی که فراری بودم… روزایی که از خستگی مینشستم زمین
그리고 마침내 선언한 첫 날
و بالاخره اون اولین روزی که اعلامش کردم، شروعش کردم
Those days fell into place one by one
اون روزها یکییکی سرِ جای خودشون قرار گرفتن
Like pieces of a puzzle
مثل تیکههای پازل
Until one day a long shadow
تا اینکه یه روز یه سایهی بلند
Fell before my eyes
جلو چشمهام افتاد
太陽がどこにあっても
هر جا که خورشید بود
いつも前に落とされた影
سایه همیشه جلو پام افتاده بود
I realized that moment
تو همون لحظه فهمیدم
あの深く深い底なしの井戸のような影は
اون سایهی عمیق و بیانتها، مثل یه چاه بیته
明日の僕と
در واقع خودِ فردای من بود
そんな僕に訪れる出来事の
و همه اتفاقهایی که قرار بود سرِ من بیاد
予告だということを
داشت بهم هشدار میداد، پیشنشونهشون بود
닥칠 비바람과 태풍을 맞이하는 것은
روبهرو شدن با طوفانها و بادهای تند
먼저 알아버린 자의 숙명
سرنوشت کسیه که از قبل میفهمه چی در راهه
하지만
ولی…
But
اما…
それでも
با این حال…
ただ約束を守るための足掻きだとするなら
اگه همهی این تقلا فقط برای守 کردن اون قول باشه
僕たちが分かち合った信頼はより
اون اعتمادی که بینمون تقسیم شده
堅固になれるだろうか
میتونه حتی محکمتر و قویتر بشه؟
I still believe, I still firmly believe
هنوزم باور دارم… محکم باور دارم
We can still meet
ما هنوز میتونیم همدیگه رو ببینیم
We will connect no matter what
هرجوری شده به هم وصل میشیم
내 앞에는 foreshadow
جلوی من یه پیشنشونهست، یه هشدار قبل از اتفاق
먼저 깨달은 내일
فردایی که زودتر از موعد فهمیدمش
난 이제 두렵지 (두렵지)
دیگه نمیترسم (نمیترسم)
난 이제 두렵지 않아
دیگه اصلاً نمیترسم
시험이 닥쳐와도
حتی اگه امتحان و سختی بیاد
약속의 그날은 와
اون روزِ قولمون میرسه
내 발길 따라서 (따라서)
پاهای منو دنبال کن (دنبالش)
너도 날 따라와줘
تو هم بیا و همراهم بیا
우리의 세계로
به سمت دنیای ما
우리의 세계로
به سمت دنیای ما
우리의 세계로
به سمت دنیای ما
우리의 세계로
به سمت دنیای ما
우리의 세계로
به سمت دنیای خودمون
그래서
برای همین…
나는
من…
나는 그림자를 따라 달린다
من دنبال سایه میدوم
그림자 끝에 도달할 새로운 세상을 향해
به سمت دنیای جدیدی که تهِ سایه بهش میرسم
その時まで
تا اون لحظه…
影の中の世界が
حتی اگه این دنیای سایهخورده
寒く
سرد باشه
苦しく
دردناک باشه
少し寂しくとも
یا حتی یه کم تنها
先に走っていく
بازم جلوتر میدوم، ادامه میدم
Because the one true ending
چون اون پایان واقعی
That splendid future
اون آیندهی فوقالعاده
Waits for us
منتظر ماست





نظرات کاربران