- عنوان کتاب: Starships in the Abyss Eight-Book Box Set
- نویسنده: Sean Robins
- سال انتشار: 2024
- تعداد صفحه: 1805
- زبان اصلی: انگلیسی
- نوع فایل: pdf
- حجم فایل: 7.86 مگابایت
پانزده هزار نفر از جنگجویان مرگ، تک تک آنها به شدت مسلح، چابک و به طرز وحشتناکی مرگبار. در حالی که از ناامیدی دندانهایم را به هم میساییدم، با دیدن تصویر جنگندههای فضایی دشمن که به سرعت در حال نزدیک شدن بودند، روی صفحه نمایش تاکتیکی وایپرم، اخم کردم و احساس کردم کابین خلبان به من نزدیک میشود. با وجود برنامهریزی دقیق و اجرای بینقص، حمله زمینی ما از هر نظر شکست خورده بود. ناوگان Xortaag هنوز دو برابر ما تعداد داشت. چطور میتوانستیم یک نیروی Xortaag (افرادی که تقریباً کل کهکشان را فتح کرده بودند) دو برابر خودمان را شکست دهیم و جان خود را از دست بدهیم؟ این تازه به یک ماموریت انتحاری تبدیل شده بود. بخشی از مغزم گفت: «لازم نیست این کار را بکنی، میدانی.» بله. لازم نبود امروز بمیریم. میتوانستم به ناوگان دستور دهم که برگردند و به پایگاه ما برگردند. سپس میتوانستیم به کانور برویم و به ناوگان آکاکی بپیوندیم. زنده بمانیم تا یک روز دیگر بجنگیم. به عنوان فرمانده ناوگان، اولین مسئولیت من محافظت از افراد تحت فرمانم بود. آیا اگر آنها را به سوی نابودیشان هدایت میکردم، فرمانده خوبی میشدم؟ و چه فرقی میکرد؟ مرگ ما چیزی را تغییر نمیداد. مادا، ژنرال نسلکش سیارهای، همه ما را میکشت و سپس هر کاری که دلش میخواست با نیروهای زمینی ما و بقیه بشریت انجام میداد. تنها کاری که باید میکردم این بود که نیروهای زمینیمان را در SH-1 یا اطراف آن رها کنم تا بمیرند – علاوه بر سه هزار خلبان جنگندهای که در آخرین کمین مادا کشته شدند، هفتصد میلیون نفر (مرد، زن و کودک) که در طول حمله اولیه Xortaag جان باختند، و هر کس دیگری که نتوانستم از او محافظت کنم. تقریباً از فکر کردن به این موضوع خشکم زد. به اندازه پنج عمر احساس گناه داشتم. یک کانال برای خلبانانم باز کردم. “بیایید برویم سیاره را نجات دهیم. و برای قطعه مقاومت من …” صفحه VR را لمس کردم و آهنگ “سوار والکیریها” در تمام کابینهای خلبان افعیها طنینانداز شد.
Fifteen thousand Deathbringers, every single one of them heavily armed, agile, and freaking deadly. Grinding my teeth in frustration, I glowered at the image of the fast-approaching enemy space fighters on my Viper’s tactical display, feeling the cockpit closing in on me. Despite our meticulous planning and flawless execution, our ground assault had failed for all intents and purposes. The Xortaag fleet still outnumbered us two to one. How could we beat a Xortaag force (the people who’d all but conquered the entire galaxy) twice our size and walk away with our lives? This had just turned into a suicide mission. “You don’t have to do it, you know,” said a part of my brain. Yep. We didn’t have to die today. I could order the fleet to turn around and go back to our base. Then we could go to Kanoor and join forces with the Akakie fleet. Live to fight another day. As the commander of the fleet, my first responsibility was protecting the people under my command. Would I be a good commander if I ushered them to their demise? And what difference would it make? Our death wouldn’t change anything. General Planetary-Genocide Maada would kill us all and then do whatever he damned well pleased with our ground forces and the rest of humanity. All I needed to do was leave our ground forces in or around SH-1 to die—on top of the three thousand fighter pilots killed in Maada’s last ambush, the seven hundred million people (men, women, and children) who died during the initial Xortaag invasion, and everyone else I’d failed to protect. I almost froze at the thought. I had enough guilt for five lifetimes. I opened a channel to my pilots. “Let’s go save the planet. And for my pièce de résistance …” I touched a VR screen, and “Ride of the Valkyries” boomed in all the Vipers’ cockpits.
این کتاب را میتوانید از لینک زیر بصورت رایگان دانلود کنید:





نظرات کاربران