عنوان کتاب: Make Strange
نویسنده: Niamh Campbell
سال انتشار: 2026
تعداد صفحه: 267
زبان اصلی: انگلیسی
نوع فایل: pdf
حجم فایل: 2.85 مگابایت
یک روز یکشنبه در ماه اکتبر بود و «سانی» تمام روز تب داشت. صبحهنگام، گیج و منگ دواندوان به اتاق والدینش آمد و بعدازظهر را روی کاناپه دراز کشید. ساعت دوازده و دوباره هنگام شام، نیمخیز شد تا مایعی آبکی را بالا بیاورد. سانی سه سال داشت و در طبقه پنجم یک مجتمع آپارتمانی اجارهای زندگی میکرد؛ ساختمانی خوب با صدها پنجره. آن یکشنبه، والدینش، «لینا» و «اودران»، از آرامش نسبی استفاده کردند تا روزنامه بخوانند و با هم درباره مسائل بزرگسالان صحبت کنند. اما حدود ساعت هفت، وقتی تاریکی فرا رسید و سایه کسالتبارِ روز دوشنبه بر فضا سنگینی کرد، دچار نگرانی شدند. سرفهای که روزها ادامه داشت، ناگهان مرطوبتر و شدیدتر به نظر میرسید. لینا گفت: «بخش اورژانس.» «فکر میکنی وضعیتش آنقدر وخیم است؟» «احتمالاً نه، ولی درمانگاه شبانهروزی غلغله است.» اودران تأیید کرد: «غلغله است.» اودران ماشین را جلو آورد و لینا همراه سانی، زیر چتری که صدای برخورد قطرات باران بر آن شنیده میشد، در پیادهروی بیرون ساختمان منتظر ماند. ترافیک سبک بود و مکانهایی که از کنارشان میگذشتند – یک خشکشویی پرهیاهو، یک فروشگاه مشروبات الکلی با چراغی چشمکزن بالای در – گویی نمادی از جنبههای تیرهوتار زندگی شهری بودند؛ واقعیاتی که آنها شخصاً خود را بخشی از آن نمیدانستند. اودران رو به عقب برگشت و با لحنی که نشان میداد قبلاً در این باره حرف زدهاند، پرسید: «بیمارستان جیمز برویم یا تمپل استریت؟» لینا از صندلی عقب پاسخ داد: «اوه، جیمز. همین سمت رودخانه بمان.» اودران سیوهشت ساله و لینا سیوچهار ساله بودند. سانی تنها فرزندشان بود. صورت تپل و داغش، که با حلقههای موی نمناک قاب گرفته شده بود، به دیواره صندلی مخصوص کودک تکیه داشت. لینا دستش را روی پیشانی او گذاشت و گرمای محبوس در آن را حس کرد.
It was a Sunday in October and Sunny had been feverish all day. In the morning, she came loping into her parents’ room, confused, then spent the afternoon lying on the couch. She sat up at twelve, and again at dinnertime, to vomit a watery stream. Sunny was three and lived on the fifth floor of a build-for-rent apartment block – a nice one, with hundreds of windows. That Sunday her parents, Lena and Odhran, took advantage of the relative peace to read newspapers and make adult conversation. But around seven o’clock, when darkness had come and the ambient mundanity of Monday loomed, they became afraid. The cough she’d had for days seemed suddenly wetter and worse. ‘A&E,’ Lena said. ‘Do we think it’s that bad?’ ‘Probably not, but the out-of-hours clinic is chaos.’ ‘Chaos,’ Odhran agreed. Odhran brought the car around and Lena waited on the pavement outside their block with Sunny, standing under a drumming umbrella. There was little traffic and the units they passed – a churning laundrette, an off-licence with a light pulsing over the door – seemed to represent bleaker versions of life in the city; stakes they did not subscribe to personally. Odhran turned in the front and asked, phatically since they’d discussed it already, ‘James’s or Temple Street?’ ‘Oh James’s,’ Lena replied from the back seat. ‘Stay on this side of the river.’ Odhran was thirty-eight, and Lena thirty-four. Sunny was their only child. Her plush face, hot and framed by clammy curls, lay against the side of her bumper seat. Lena pressed her hand across the brow and felt captive heat.
این کتاب را میتوانید از لینک زیر بصورت رایگان دانلود کنید:
Download: Make Strange





نظرات کاربران