- عنوان کتاب: The Girl with a Thousand Faces
- نویسنده: Sunyi Dean
- سال انتشار: 2026
- تعداد صفحه: 344
- زبان اصلی: انگلیسی
- نوع فایل: pdf
- حجم فایل: 4.64 مگابایت
اواخر بعد از ظهر بود و شهرِ محصور، سوپی گوشتی بود. عابران پیاده در کوچههای باریک از کنار هم میگذشتند، بدنهایشان غرق در عرق بود. ارواح غمگین از گوشه و کنار بیرون مینگریستند یا روی لبههای کثیف سقف معلق بودند. بخار از ناودانهای کپکزده بلند میشد و زندهها و مردهها را به یک اندازه در خود غرق میکرد. در میان جمعیتِ در حال حرکت، مِرسی چان در یک چهارراه مکث کرد، به کوچههای مختلف نگاه کرد و تقلا میکرد تا دستورالعملهایی را که رئیسش کمتر از یک ساعت قبل به او داده بود به خاطر بیاورد. این منطقه، حتی برای کسانی که آن را خوب میشناختند، یک هزارتو بود. با ترشرویی فکر کرد که باید دستورالعملها را یادداشت میکرد. هوا برای به خاطر سپردن چیزهایی که نوشته نشده بودند، خیلی گرم بود. هر قسمت از کولون در سایه پوشیده شده بود، اما کمبود نور خورشید هم کمکی نمیکرد. به ویژه طبقات پایین پر از ماشینآلات و کارخانهها بود؛ آنها مانند تنور، گرما تولید میکردند. مِرسی سعی میکرد در آن تنور تاریک نپزد. او یقه خیس پیراهن کتانی سادهاش را کشید و آن را از پوستش جدا کرد تا کمی هوا جریان پیدا کند. اما هوایی برای گردش وجود نداشت، فقط رطوبت بود. قرار بود یک ژاکت سهتایی – سفید و سبز، رنگهای سوسن کبری، با طرح زربافت پوست ماری – بپوشد، اما در این گرما نمیتوانست آستین بلند بپوشد. علاوه بر این، بائو ژاکتش را دوست نداشت، وقتی آن را میپوشید روی شانهاش نمینشست. حتی انگیزه کمتری برای پوشیدن آن داشت. از آنجایی که او یک جلیقه بدون آستین معمولی انتخاب کرده بود، گربه روح با مهربانی او را همراهی کرده و خود را در یک دسته خز سفید و پفدار جمع کرده بود. او بین گودی گردن و شانهاش لانه کرد و شعاع کوچکی از هوای سرد را ساطع میکرد. دم بلندی روی بازویش حلقه شده بود و در حالت استراحتی سست قرار داشت. دانستن اینکه او آنجاست، مایه آرامش خوب و امنی بود. بائو یکی از چشمان قرمز روشنش را باز کرد، پنجهاش را دراز کرد و به آرامی ترقوهاش را چنگ زد.
Late afternoon, and the Walled City was a fleshy soup. Human pedestrians slicked past each other in narrow alleys, bodies filmed with sweat. Sadfaced ghosts peered out from corners or hovered on filthy eaves. Steam rose from mildewed gutters, suffusing both living and dead alike. In among the shifting crowd, Mercy Chan paused at a crossroads, peering down the different alleys and struggling to recall the directions that her boss had given her not an hour before. The district was a maze, even for those who knew it well. Should have written the directions down, she thought sourly. It was too hot to remember things that weren’t written down. Every part of Kowloon was layered in shade, but the lack of sunlight brought no relief. The lower levels in particular were full of machineries and factories; they built up heat, like an oven. Mercy was trying not to bake in that dark oven. She tugged at the soggy neck of her plain linen shirt, peeling it from her skin in an attempt to create a little air circulation. But there was no air to circulate, only humidity. She was supposed to be wearing a triad jacket—white and green, Cobra Lily’s colors, patterned in a snakeskin brocade—but she could not be bothered with long sleeves in this heat. Besides, Bao didn’t like her jacket, wouldn’t sit on her shoulder when she wore it. Even less incentive to ever put it on. Since she’d chosen a regular sleeveless vest, the ghost cat had deigned to accompany her, compacting himself into a white, fluffy-looking bundle of fur. He nestled between the crook of her neck and shoulder, emanating a tiny radius of chilly air. A long tail curled over her upper arm in languid rest. It was a good, safe comfort to know he was there. Bao opened one bright-red eye, stretched out a claw, and raked her collarbone lightly.
این کتاب را میتوانید از لینک زیر بصورت رایگان دانلود کنید:
Download: The Girl with a Thousand Faces





نظرات کاربران