In the early morning rain
زیر بارونِ اول صبح و وقت سحر
With the flicker of a light
با سوسو زدن و چشمک زدن یه نور کمفروغ
And the kisses of the waves
و بوسههای موجها به تنِ ساحل
I’m wrestling through the shades
دارم بین سایهروشنها و تاریکیها دستوپا میزنم و میجنگم
“It’s not really the time”
«الان واقعاً وقتش نیست»
Was it just another line?
نکنه اینم فقط یه حرفِ الکی و سرکاری بود؟
Instead of “my arms are wide”
«بهجای اینکه بگی «آغوشم برات بازه
You dance until you’re tired
آنقدر میرقصی تا از نفس بیفتی و خسته بشی
Among the stars above
لابهلای ستارههای بالای سرت
The friend and all those satellites
دوستِ من و تمام اون ماهوارهها و ستارههای دوردست
Do you?
تو هم همینطوری، مگه نه؟
I’m not wise enough
من اونقدرها عاقل و پخته نیستم
But I wrote you a letter just to burn it up
ولی برات یه نامه نوشتم، فقط برای اینکه آتیشش بزنم و بسوزونمش
And watch it rise like you’re in the sky
و تماشا کنم که دودش میره بالا، انگار خودت رفتب بالا تو آسمون
The ever loving night
اون شبِ بینهایت مهربون و دلبر
Just wasn’t enough
کافی نبود…
To help you understand
تا کمکت کنه بفهمی
What you leave behind
چه چیزهایی رو داری پشت سرت جا میذاری و فرار میکنی
I can tell you what it’s like
من خودم میتونم بهت بگم چه شکلیه
To bury friends on Wednesday nights
دفن کردن رفیقا تو شبهای چهارشنبهی لعنتی
Gather in a garden around the fire
جمع شدن تو یه باغ، دورِ آتیش و سوختن
You dance until you’re tired
میرقصی تا از پا بیفتی و خسته بشی
No, you don’t and now you never will
نه، تو هیچوقت این کار رو نکردی و حالا دیگه اصلاً نخواهی کرد
Will you?
میکنی مگه؟ نه، نمیکنی
I’m not wise enough
من اونقدر سر به سنگخورده و عاقل نیستم
To call for a conversation
که زنگ بزنم و بگم بیا حرف بزنیم و قضیه رو کش بدم
And then back it up, right?
و بعدش هم پای حرفم وایسم، مگه نه؟
Like you’re in the sky
عین خودت که انگار پر کش رفتی آسمون





نظرات کاربران