All I wanted was to be your hostage
تمام چیزی که میخواستم این بود که اسیر تو باشم.
For you to tie me up and never let me leave
اینکه مرا ببندی و هرگز اجازه ندهی بروم.
If we’re honest, it took the longest
اگر صادق باشیم، خیلی طول کشید
Time for you to even notice I was here
تا حتی متوجه شوی که من اینجا بودم.
You said you’d take me places
گفتی مرا به جاهای مختلف خواهی برد.
Then you kept me waiting
اما بعد مرا منتظر نگه داشتی.
How the hell could I be so wrong?
چطور لعنتی میتوانستم اینقدر اشتباه کرده باشم؟
But now I’m feeling jaded
اما حالا احساس میکنم دلسرد و فرسوده شدهام.
I thought I was your favorite
فکر میکردم محبوبترین آدم برای تو هستم.
I believed in you for so long
برای مدت خیلی طولانی به تو باور داشتم.
Well, maybe this time
خب، شاید این بار
You’ll hurt like I do
تو هم مثل من درد بکشی.
You won’t get no sympathy ’cause I got none from you
هیچ همدردیای نصیبت نمیشود، چون من هم از تو هیچ همدردیای نگرفتم.
Couldn’t make up your mind
نتوانستی تصمیم خودت را بگیری.
Mine’s not confused
اما ذهن من دیگر سردرگم نیست.
Nothing left in me that wants to leave a space for you
دیگر چیزی در وجودم نمانده که بخواهد جایی برای تو باقی بگذارد.
So maybe this time
پس شاید این بار
Maybe this time
شاید این بار
Maybe this time you’ll feel like I do
شاید این بار تو هم همان احساسی را داشته باشی که من دارم.
It don’t feel so good
وقتی نوبت تو باشد، چندان حس خوبی ندارد.
When it’s your turn in blue
وقتی این بار نوبت تو باشد که در غم و اندوه باشی.
I don’t want this
من این را نمیخواهم.
You make me nauseous
تو حالم را به هم میزنی.
Can’t believe it gave me butterflies to look at you
باورم نمیشود زمانی فقط نگاه کردن به تو در دلم پروانه میانداخت.
You think I’m bleeding
فکر میکنی من دارم خونریزی میکنم.
You must be dreaming
حتماً خواب میبینی.
You slept on me while she slept under you
وقتی او زیر تو خوابیده بود، تو من را نادیده گرفتی.
Makes me laugh, guess we want the things we can’t have
خندهام میگیرد؛ انگار ما همیشه چیزهایی را میخواهیم که نمیتوانیم داشته باشیم.
You focus and I fall back
تو پیش میروی و تمرکز میکنی، و من عقب میکشم.
You’ve always been the same
تو همیشه همینطور بودهای.
But maybe this time
اما شاید این بار
You’ll hurt like I do
تو هم مثل من درد بکشی.
You won’t get no sympathy ’cause I got none from you
هیچ همدردیای نصیبت نمیشود، چون من هم از تو هیچ همدردیای نگرفتم.
Couldn’t make up your mind
نتوانستی تصمیم خودت را بگیری.
Mine’s not confused
اما ذهن من دیگر سردرگم نیست.
Nothing left in me that wants to leave a space for you
دیگر چیزی در وجودم نمانده که بخواهد جایی برای تو باقی بگذارد.
So maybe this time
پس شاید این بار
Maybe this time
شاید این بار
Maybe this time you’ll feel the way that I do
شاید این بار تو هم همان احساسی را داشته باشی که من دارم.
And it don’t feel so good
و چندان حس خوبی ندارد.
When it’s your turn in blue
وقتی این بار نوبت تو باشد که در غم و اندوه باشی.
Don’t call my name ’cause I’m not yours
اسمم را صدا نزن، چون من دیگر مال تو نیستم.
It’s not the same as it was before
دیگر مثل قبل نیست.
Don’t fantasize when you picture me
وقتی مرا در ذهنت تصور میکنی، خیالپردازی نکن.
When you close your eyes, and I’m in your dreams
وقتی چشمهایت را میبندی و من در رؤیاهایت هستم.
Don’t matter to her, don’t matter to me
برای او اهمیتی ندارد، برای من هم اهمیتی ندارد.
Think I care, I don’t
فکر میکنی برایم مهم است؟ نیست.
Maybe this time
شاید این بار
You’ll hurt like I do
تو هم مثل من درد بکشی.
You won’t get no sympathy ’cause I got none from you
هیچ همدردیای نصیبت نمیشود، چون من هم از تو هیچ همدردیای نگرفتم.
Couldn’t make up your mind
نتوانستی تصمیم خودت را بگیری.
Mine’s not confused
اما ذهن من دیگر سردرگم نیست.
Nothing left in me that wants to leave a space for you
دیگر چیزی در وجودم نمانده که بخواهد جایی برای تو باقی بگذارد.
So maybe this time
پس شاید این بار
Maybe this time
شاید این بار
Maybe this time you’ll feel like I do
شاید این بار تو هم همان احساسی را داشته باشی که من دارم.
It don’t feel so good
چندان حس خوبی ندارد.
When it’s your turn in blue
وقتی این بار نوبت تو باشد که در غم و اندوه باشی
نکات آموزشی زبان انگلیسی
- All I wanted was…
یک ساختار بسیار مهم:
All I wanted was + noun / to + verb
یعنی:
تمام چیزی که میخواستم این بود که…
All I wanted was to be happy.
تمام چیزی که میخواستم این بود که خوشحال باشم.
در ترانه:
All I wanted was to be your hostage.
از نظر احساسی، hostage در اینجا تصویری اغراقآمیز از وابستگی شدید به طرف مقابل است.
- hostage
hostage = گروگان / اسیر
take someone hostage
کسی را گروگان گرفتن.
مثال:
They took him hostage.
آنها او را گروگان گرفتند.
در ترانه، عبارت be your hostage بیشتر حالت استعاری و عاطفی دارد:
آنقدر به تو وابسته باشم که انگار اسیر تو هستم.
- tie someone up
tie someone up
کسی را بستن.
tie = بستن
tie up = محکم بستن
اما tie up یک معنای غیرجنسی و بسیار رایج دیگر هم دارد:
I’m tied up right now.
الان گرفتارم / سرم شلوغ است.
مثلاً:
I’m tied up with work.
درگیر کار هستم.
- let someone leave
ساختار:
let + someone + verb
یعنی «اجازه دادن کسی کاری را انجام دهد».
Let me leave.
بگذار بروم.
Don’t let him go.
نگذار برود.
نکتهٔ مهم: بعد از let از to استفاده نمیکنیم.
اشتباه است Let me to go.
صجیح است Let me go.
- It took the longest time
ساختار:
It took + person + time + to do something
یعنی:
انجام کاری برای کسی مدت زمانی طول کشید.
مثال:
It took me two hours to finish it.
دو ساعت طول کشید تا تمامش کنم.
در ترانه:
It took the longest time for you to even notice…
یعنی:
خیلی طول کشید تا حتی متوجه شوی…
even در اینجا برای تأکید است:
حتی متوجه شدن من هم برایت خیلی طول کشید.
- take someone places
take someone places
کسی را به جاهای مختلف بردن.
You said you’d take me places.
گفتی مرا به جاهای مختلف میبری.
این عبارت گاهی معنای استعاری هم دارد:
باعث پیشرفت یا رسیدن کسی به جایگاههای بهتر شدن.
مثلاً:
This job could take you places.
این شغل میتواند تو را به جاهای خوبی برساند.
- keep someone waiting
یکی از ساختارهای بسیار مهم:
keep + someone + adjective / -ing
keep someone waiting
کسی را منتظر نگه داشتن.
مثال:
Sorry I kept you waiting.
ببخشید که تو را منتظر گذاشتم.
تفاوت:
make someone wait
کسی را وادار به صبر کردن کردن.
keep someone waiting
کسی را در حالت انتظار نگه داشتن.
- How the hell…?
How the hell…?
شکل شدیدتر و احساسیترِ:
How…?
است.
How the hell could I be so wrong?
چطور لعنتی میتوانستم اینقدر اشتباه کنم؟
the hell اینجا معنی واقعی «جهنم» ندارد؛ برای نشان دادن تعجب، عصبانیت یا ناباوری استفاده شده است.
مثال:
Where the hell are you?
کجایی لعنتی؟
- jaded
jaded = دلسرد و فرسودهشده بر اثر تجربههای زیاد یا ناامیدکننده
این کلمه از sad قویتر و خاصتر است.
I’m feeling jaded.
احساس میکنم از نظر روحی فرسوده و دلسرد شدهام.
مثلاً:
Years of disappointment left him jaded.
سالها ناامیدی او را دلسرد و فرسوده کرد.
- believe in someone
believe in someone
به کسی ایمان/اعتماد داشتن؛ باور داشتن که او خوب است یا توانایی انجام کاری را دارد.
I believed in you.
به تو باور داشتم.
این با believe someone کمی متفاوت است:
I believe you.
حرفت را باور میکنم.
I believe in you.
به تو ایمان دارم / به تواناییهایت باور دارم.
- hurt like I do
hurt like I do
یعنی:
همانطور که من درد کشیدم، تو هم درد بکشی.
like I do = همانطور که من هستم / همانطور که من انجام میدهم.
مثلاً:
Nobody understands me like you do.
هیچکس مثل تو مرا درک نمیکند.
- get sympathy
sympathy = همدردی
get sympathy
همدردی دریافت کردن.
You won’t get any sympathy from me.
از طرف من هیچ همدردیای دریافت نخواهی کرد.
نکتهٔ جالب:
در ترانه آمده:
You won’t get no sympathy
از نظر انگلیسی رسمی، این ساختار double negative است و در نگارش استاندارد بهتر است گفته شود:
You won’t get any sympathy.
اما won’t + no در زبان محاورهای، ترانهها و بعضی گویشها برای تأکید احساسی استفاده میشود.
- make up your mind
یکی از مهمترین اصطلاحات ترانه:
make up your mind
تصمیم گرفتن / به نتیجه رسیدن.
You couldn’t make up your mind.
نتوانستی تصمیم بگیری.
مثال:
Make up your mind!
تصمیمت را بگیر!
I can’t make up my mind.
نمیتوانم تصمیم بگیرم.
- Mine’s not confused
mine’s = mine is
Mine’s not confused.
یعنی:
ذهن/تصمیم من دیگر سردرگم نیست.
در اینجا mine به چیزی اشاره میکند که از قبل دربارهٔ آن صحبت شده؛ یعنی my mind.
پس:
Your mind is confused, but mine isn’t.
در ترانه کوتاه شده:
Mine’s not confused.
- leave a space for you
leave a space for someone
یعنی:
جایی برای کسی باقی گذاشتن.
در اینجا معنای عاطفی دارد:
دیگر جایی در زندگی یا قلبم برای تو باقی نمانده.
There’s no space for you in my life anymore.
دیگر جایی برای تو در زندگیام نیست.
- butterflies
get butterflies / have butterflies
اصطلاحی بسیار رایج:
have butterflies in your stomach
یعنی:
از هیجان، عشق، اضطراب یا انتظار، احساس پروانهوار در شکم داشتن.
مثلاً:
I got butterflies when I saw her.
وقتی او را دیدم، از هیجان دلم لرزید.
در ترانه:
it gave me butterflies to look at you
یعنی:
زمانی فقط نگاه کردن به تو مرا از هیجان و عشق به وجد میآورد.
- make me nauseous
nauseous = حالت تهوع داشتن / تهوعآور
You make me nauseous.
تو حالم را به هم میزنی.
این جمله میتواند معنای واقعی «تهوع» داشته باشد، اما در این ترانه به احتمال زیاد برای بیان انزجار شدید عاطفی استفاده شده است.
- You must be dreaming
must be + -ing
برای حدس بسیار قوی دربارهٔ چیزی که اکنون اتفاق میافتد.
You must be dreaming.
حتماً خواب میبینی.
در زبان محاورهای گاهی یعنی:
محاله! داری شوخی میکنی!
مثلاً:
You think I’ll forgive you? You must be dreaming.
فکر میکنی میبخشمت؟ خواب دیدی!
- sleep on someone
sleep on someone یک عبارت محاورهای است که میتواند یعنی:
کسی را نادیده گرفتن / قدر کسی را ندانستن / فرصت یا ارزش او را ندیدن.
در:
You slept on me
مفهوم طبیعیتر:
من را نادیده گرفتی / قدرم را ندانستی.
این با sleep under you که در ادامه آمده، یک بازی زبانی ایجاد میکند.
- guess we want the things we can’t have
guess = I guess
یعنی:
فکر کنم / انگار
I guess we want the things we can’t have.
انگار ما همیشه چیزهایی را میخواهیم که نمیتوانیم داشته باشیم.
این یک ایدهٔ رایج در روابط انسانی است:
want what you can’t have
چیزی را خواستن چون نمیتوانی آن را داشته باشی.
- fall back
fall back
عقب رفتن / عقب کشیدن.
در اینجا:
You focus and I fall back.
میتواند مفهوم عاطفی داشته باشد:
تو جلو میروی و من عقب میکشم.
مثال:
When things get difficult, he tends to fall back.
وقتی اوضاع سخت میشود، او معمولاً عقب میکشد.
- Don’t call my name
call someone’s name
اسم کسی را صدا زدن.
Don’t call my name.
اسمم را صدا نزن.
ادامهٔ جمله:
’cause I’m not yours.
yours = متعلق به تو / مال تو
I’m not yours anymore.
دیگر مال تو نیستم.
- It’s not the same as it was before
ساختار:
It’s not the same as + past situation
یعنی:
دیگر مثل گذشته نیست.
Things aren’t the same as they were before.
اوضاع دیگر مثل قبل نیست.
این ساختار برای مقایسهٔ وضعیت فعلی با گذشته بسیار پرکاربرد است.
- fantasize
fantasize = خیالپردازی کردن / در ذهن تصور کردن
Don’t fantasize about me.
دربارهٔ من خیالپردازی نکن.
در این ترانه، این واژه در ادامهٔ picture me / dreams قرار گرفته و معنای «تصور کردن او در ذهن» را تقویت میکند.
- when you picture me
picture someone
کسی را در ذهن تصور کردن.
مثلاً:
I can picture you living there.
میتوانم تو را در ذهنم تصور کنم که آنجا زندگی میکنی.
پس:
when you picture me
یعنی:
وقتی مرا در ذهنت تصور میکنی.
- It doesn’t matter to me
matter = اهمیت داشتن
It doesn’t matter to me.
برای من اهمیتی ندارد.
در ترانه:
Don’t matter to her, don’t matter to me.
در زبان محاورهای، It / It doesn’t حذف شده است.
شکل استاندارد:
It doesn’t matter to her. It doesn’t matter to me.
- Think I care, I don’t
این یک ساختار کاملاً محاورهای است.
شکل کامل:
You think I care, but I don’t.
یعنی:
فکر میکنی برایم مهم است، اما نیست.
حذف you در ابتدای جمله:
Think I care?
در گفتار بسیار رایج است.
اصطلاحات و واژههای کلیدی
عبارت | معنی |
all I wanted was… | تمام چیزی که میخواستم این بود که… |
hostage | گروگان / اسیر |
tie someone up | کسی را بستن |
let someone leave | اجازه دادن کسی برود |
take someone places | کسی را به جاهای مختلف بردن |
keep someone waiting | کسی را منتظر نگه داشتن |
how the hell…? | چطور لعنتی…؟ |
jaded | دلسرد و فرسوده |
believe in someone | به کسی ایمان/باور داشتن |
hurt like I do | مثل من درد کشیدن |
sympathy | همدردی |
make up your mind | تصمیم گرفتن |
leave a space for someone | جایی برای کسی باقی گذاشتن |
butterflies | هیجان و دلشورهٔ عاشقانه |
nauseous | حالت تهوع داشتن / حالبههمزن |
must be dreaming | حتماً خواب میبینی؛ محال است |
sleep on someone | کسی را نادیده گرفتن / قدر کسی را ندانستن |
fall back | عقب کشیدن |
picture someone | کسی را در ذهن تصور کردن |
fantasize | خیالپردازی کردن |
matter to someone | برای کسی اهمیت داشتن |
نکتهٔ مفهومی ترانه
ترانه یک تغییر احساسی واضح را نشان میدهد: در ابتدا راوی شدیداً وابسته و امیدوار است و حتی میخواهد «اسیر» طرف مقابل باشد؛ اما بهتدریج متوجه میشود که طرف مقابل او را نادیده گرفته و ارزش رابطه را ندانسته است. در بخش پایانی، I’m not yours و Think I care, I don’t نشان میدهند که راوی به نقطهای رسیده که دیگر نمیخواهد برای آن رابطه جایی باقی بگذارد.
به همین دلیل تضاد میان butterflies در گذشته و nauseous در زمان حال بسیار مهم است: چیزی که زمانی باعث هیجان و عشق میشد، اکنون باعث انزجار و دلزدگی شده است.





نظرات کاربران