Je sais la joie qui nous traverse
من لذتی رو که از بین ما عبور میکنه میشناسم
Comme quand on sourit sous l’averse
مثل وقتی که زیر رگبار بارون لبخند میزنیم
Je sais la peine qui nous dépasse
من اندوهی رو که جلو میزنه و ما رو پشت سر میذاره میشناسم
Comme quand on pleure devant la glace
مثل وقتی که جلوی آیینه گریه میکنیم
Je connais le courage et la foi
من شهامت و اعتقاد رو میشناسم
Et celle qui me manque un peu parfois
و اون چیزی که گاهی وقتا کمی دلم براش تنگ میشه
La douceur et le combat
لطافت و مبارزه
Je sais la joie qui nous redresse
من اون لذتی که دوباره ما رو سرپا میکنه میشناسم
Comme celle d’apprendre de nos faiblesses
مثل اون درسی که از نقطه ضعفمون یاد میگیریم
Je sais la peine qui nous offense
من اون اندوهی که ما رو آزرده خاطر میکنه میشناسم
Comme celle d’un frère par son absence
مثل اندوه یک برادر در نبودنش
Je connais la victoire le trophée
من پیروزی و نشانه اش
Et le fait de ne rien posséder
و حقیقتِ نداشتن مالکیت چیزی رو میشناسم
L’abondance et l’opposé
فراوانی و وفور و برعکسش
Je sais tout ça mais je ne sais rien
من همه اینها رو میدونم ولی
Des matins devant moi
درباره صبح ها
Et des nuits à venir
و شبهای پیش روم چیزی نمیدونم
Je sais tout ça mais je ne sais rien
من همه اینها رو میدونم ولی چیزی نمیدونم
Mais je ne sais rien
اما هیچ چیز نمیدونم
Je sais la joie qui nous transporte
من اون لذتی رو که ما رو از خود بیخود میکنه میشناسم
Comme quand l’amour frappe à ta porte
مثل وقتی که عشق در میزنه
Je sais la peine qui nous limite
من اون اندوهی که ما رو به بند میکشه میشناسم
Comme celle d’un amour qui nous quitte
مثل اندوه عشقی که ما رو ترک میکنه
Je connais l’étincelle dans mes yeux
من اون برق توی چشمهام رو میشناسم
Et parfois celle qui me manque un peu
و اون چیزی که گاهی اوقات دلتنگش میشم
Les rencontres et les adieux
ملاقات ها و خداحافظی ها
Je sais tout ça mais je ne sais rien
من همه اینها رو میدونم ولی
Des matins devant moi
درباره صبح ها
Et des nuits à venir
و شبهای پیش روم چیزی نمیدونم
Je sais tout ça mais je ne sais rien
من همه اینها رو میدونم ولی چیزی نمیدونم
Mais je ne sais rien
اما هیچ چیز نمیدونم
Je sais tout ça mais je ne sais rien
من همه اینها رو میشناسم ولی چیزی نمیدونم
Ce que j’ai à offrir
اون چیزی که برای تقدیم کردن دارم
Aujourd’hui et demain
امروز و فردا
Je sais tout ça
همه اینها رو میشناسم
Et je voudrais bien
و من آغوشت رو
Tes bras pour dormir
برای به خواب رفتن دوست دارم
T’aimer jusqu’à la fin
و دوست دارم که تا آخرش عاشقت باشم
T’aimer jusqu’à la fin
و دوست دارم که تا آخرش عاشقت باشم
T’aimer jusqu’à la fin
و دوست دارم که تا آخرش عاشقت باشم

نظرات کاربران