온
حالا…
시간을 되돌린대도
حتی اگه زمان رو به عقب برگردونن
너의 곁에 함께하길
بازم بازم کنارت باشم رو
난 다시 택하겠지
من دوباره انتخابش میکنم
내게
برای من
유난히 길고 길던 밤
شبهایی که بهطرز عجیبی طولانی بودن
어둠 속에서 헤맸어도
حتی وقتی توی تاریکی گم شده بودم
멈추진 않았지
هیچوقت نایستادم
난 이 모든 게 처음부터 정해진
حس میکنم همهٔ اینا از اول
운명이었던 것처럼
مثل یه سرنوشت از پیشنوشتهشده بود
바라보면 아프게 웃던
وقتی نگاه میکردیم، لبخندی که درد داشت
그만큼 더 아름다웠던
به همون اندازه هم قشنگتر بود
그때의 너와 나에게
برای تو و منِ اون روزها
손 흔들어 인사를 건네
دست تکون میدم و خداحافظی میکنم
한 걸음씩 계속 걸어가
قدمبهقدم ادامه میدم
소리 높여 외치는 goodbye
بلند فریاد میزنم «گودبای»
모든 걸 뒤로 한 그때
وقتی همهچیز رو پشت سر گذاشتم
펼쳐져 내 앞에 다 전부 새롭게
جلو روم، همهچیز تازه باز میشه
Why?
چرا؟
습관처럼 되뇌었지
مثل یه عادت، مدام تکرارش میکردم
다 지나간 후회 날 앞서던 고민
حسرتهایی که گذشته بودن، نگرانیهایی که جلوتر از من بودن
더 하지 않아 ’cause I know it’s not worth it
دیگه ادامهش نمیدم، چون میدونم ارزشش رو نداره
놓아주려 해 바랜 기억이
میخوام بذارم خاطرههای رنگباخته
떠나갈 수 있도록
بتونن برن
바라보면 아프게 웃던
وقتی نگاه میکردیم، لبخندی که درد داشت
그만큼 더 아름다웠던
به همون اندازه هم قشنگتر بود
그때의 너와 나에게
برای تو و منِ اون روزها
손 흔들어 인사를 건네
دست تکون میدم و خداحافظی میکنم
한 걸음씩 계속 걸어가
قدمبهقدم ادامه میدم
소리 높여 외치는 goodbye
بلند فریاد میزنم «گودبای»
모든 걸 뒤로 한 그때
وقتی همهچیز رو پشت سر گذاشتم
펼쳐져 내 앞에 다 전부 새롭게
جلو روم، همهچیز تازه باز میشه
돌아보면 찰나 같았던
وقتی برمیگردم نگاه میکنم، انگار یه لحظه بود
그래서 더 눈이 부셨던
و برای همین بیشتر میدرخشید
수많은 순간들 속에
بین اون همه لحظه
함께 했던 그 모든 너 내게 인사해
تمامِ تویی که باهام بودی، باهام خداحافظی کن

نظرات کاربران