알겠어 너의 맘도
میفهمم… دلِ تو رو هم
그 침묵의 의미도
معنیِ اون سکوتتو هم میفهمم
순간 애틋한 이런 마음도
این حسِ دلتنگ و نازکِ یهویی رو هم
삼켜야지 이 미련도
باید قورتش بدم… این دلبستگی رو هم
항상 나누던 일상이 사라져
اون روزمرگیای که همیشه با هم داشتیم، داره محو میشه
텅 빈 공백만 맴도는 내 숨결
و فقط یه خلأِ خالی تو نفسهام میچرخه
나의 품 안에서 숨을 잃어가
انگار تو آغوشِ من نفسش میبره/جونش میره
더 기력조차 없는 헛된 욕심들
یه سری خواستههای پوچ که دیگه حتی جون و رمقی هم براشون نمونده
한 번 더 입 맞추고
یه بار دیگه ببوسمت
갖은 이유로 붙잡아도
هر چی هم با هزار تا دلیل نگهت دارم
막다른 이 끝에선 어쩔 수 없단 걸
تهِ این بنبست، دیگه کاری از دستمون برنمیاد
알았어, 알겠어 모두
فهمیدم… آره، همهچیو فهمیدم
꽉 채운 달력 한 칸, 우릴 기념하던 password
اون یه خونهی پرشده تو تقویم، اون پسوردی که باهاش یادِ ما میافتادی
아마도 오래 그대로일
احتمالاً تا مدتِ طولانی همونطوری میمونه
홀로가 된 언젠가
یه روزی که تنها شدم
한숨 섞인 너의 숨결이 날 조여와
نفسِ تو که با آه قاطی شده، میاد و گلومو فشار میده
안녕이라는 짧은 그 한마디
اون یک کلمهی کوتاهِ «خداحافظ»
도대체 어떻게 말해야 하는지
واقعاً باید چطوری گفتش…؟
한 번 더 입 맞추고
یه بار دیگه ببوسمت
갖은 이유로 애써봐도
هر چی هم زور بزنم و دلیل بیارم
막다른 이 끝에선 어쩔 수 없단 걸
آخرِ این بنبست، دیگه راهی نیست
알았어, 알겠어 모두
فهمیدم… آره، همهچیو فهمیدم
Ah, ooh (알겠어)
آه… اوه… (فهمیدم)
Nah, ooh (Nah, ooh)
نه… اوه… (نه… اوه)
Ah, ooh (끝이란 걸)
آه… اوه… (این یعنی آخرشه)
할 말을 이젠 알아
الان دیگه میدونم چی باید بگم
한 번 더 입 맞추고 (Ooh, ooh-ooh)
یه بار دیگه ببوسمت (اوه… اوه-اوه)
갖은 이유로 붙잡아도 (붙잡아도)
هر چی هم با هر دلیلی نگهت دارم (حتی اگه نگهت دارم)
막다른 이 끝에선 (끝에선) 어쩔 수 없단 걸
تهِ این بنبست (تهِ بنبست) دیگه کاریش نمیشه کرد
알았어 (알았어), 알겠어 모두
فهمیدم (فهمیدم)… آره، همهچیو فهمیدم

نظرات کاربران