- عنوان کتاب: THE DATA-DRIVEN SCIENCE OF PREDICTING AND CHANGING HUMAN BEHAVIOR – MINDMASTERS
- نویسنده: SANDRA MATZ
- حوزه: پیشبینی رفتار
- سال انتشار: 2025
- تعداد صفحه: 243
- زبان اصلی: انگلیسی
- نوع فایل: pdf
- حجم فایل: 9.09 مگابایت
هفته ها به دوست پسرم التماس کرده بودم که اجازه دهد سوار موتورش شوم. سوزوکی باندیت 600. در رنگ قرمز عمیق و درخشان. زیبا بود. دوست داشتیم با هم دوچرخه سواری کنیم و ماجراجویی کنیم. در جاده های مارپیچ کوه های اطراف دهکده کوچکی که در آن بزرگ شدم و از طریق جاده های پر پیچ و خم حومه شهر بالا بروید. اما از پشت سر بودن خسته شده بودم. می خواستم روی صندلی راننده باشم. وقتی بالاخره موافقت کرد که به من اجازه امتحان بدهد، یک فرودگاه نظامی متروکه را در همان نزدیکی پیدا کردم. دستورات او ساده بود: «بیایید اول روی دوچرخه بنشینیم. تو در جلو و من در عقب. و سپس توضیح خواهم داد.» من شیفته بودم اما عصبی هم بودم. من فقط پانزده سالم بود و مجوز نداشتم. او به من اطمینان داد: «نگران نباش، من درست پشت سرت نشسته ام.» من دقیقا نمی دانم بعدش چه اتفاقی افتاد. یادم می آید که به نوعی در چمن های کنار فرودگاه غلت خوردیم. وقتی میخواستم دوچرخه را بیرون بکشم، احتمالاً بهطور تصادفی دریچه گاز را پیچاندم و اجازه دادم کلاچ قاپ بزند. چند ثانیه بعد چرخ جلوی موتورسیکلت مانند اسبی در حال پرورش به هوا بلند شد. دوست پسرم از پشت پرت شد (خیلی به خاطر “من درست پشتت نشسته ام”)، و من بدون کوچکترین ایده ای در مورد نحوه کنترل دوچرخه به سرعت رفتم. بدون فکر کردن، دسته دوچرخه را کشیدم و فشار دادم و سعی کردم تعادلم را حفظ کنم. برای چیزی که برای ابدیت به نظر میرسید، دوباره به چپ، راست، چپ منحرف شدم، قبل از اینکه از یک طرف زمین بخورم، چند قدمی سرخوردم قبل از اینکه توقف کنم. ما خوش شانس بودیم. هیچ کدام از ما مجروح نشدیم. و هیچ کس شاهد تصادف نبود. اما یک مشکل وجود داشت: ما در میانه راه بودیم و دوچرخه روشن نمی شد. بعد از سنجیدن گزینه هایمان، روی چمن ها نشستم تا اعصابم آرام شود، نفس عمیقی کشیدم و دکمه تماس تلفنم را زدم. بخشی از من امیدوار بود هیچ کس آن را بلند نکند. با هر زنگی ضربان قلبم بلندتر می شد و ذهنم تند می زد. وقتی تقریباً آماده بودم تلفن را قطع کنم، پدرم تلفن را جواب داد. “سلام، بابا، … اوه … ما یک تصادف با موتور سیکلت داشتیم. اما نگران نباشید، ما آهسته پیش می رفتیم و هر دو خوب هستیم.» “این تو بودی که رانندگی می کردی، درسته؟” علاوه بر گفتگوی جدی با والدینم (که در واقع به طرز شگفت انگیزی در این مورد سردرگم بودند)، مجبور شدم هزینه تعمیرات را نیز بپردازم. دستمزد یک سال کامل تدریس خصوصی تمام شد. دردناک است، اما بدترین قسمت نیست. لحظه ای که دوچرخه را در تعمیرگاه محلی رها کردیم، خبر بدبختی من مانند آتش در روستای من پخش شد. داستان کاملی بود نه فقط به این دلیل که پانزده ساله بودم و مجوز نداشتم. من هم اتفاقا دختر یک افسر پلیس محلی بودم. جایی برای پنهان شدن نبود. روز بعد، در راه رفتن به سمت اتوبوس مدرسه، آقای ورنر از آن طرف خیابان برایم دست تکان داد تا بپرسد آیا کارم خوب است یا نه. خبر سقوط را شنیده بود. من در یک ده دقیقه بازگویی جنایات نوجوان خود به دام افتادم. چند خانه پایین تر، خانم بائر از علف های هرز باغ کوچک جلوی خانه اش نگاه کرد و سرش را تکان داد. چطور میتونم اینقدر بی مسئولیت باشم؟ او همیشه مرا به عنوان یک دختر باهوش تصور می کرد. تصادف موتورسیکلت دیگر مایه شرمساری شخصی من نبود. همه – و منظورم همه – کسب و کار من را می دانستند.
I had begged my boyfriend for weeks to let me ride his motorcycle. A Suzuki Bandit 600. In a deep, shimmering red. It was beautiful. We loved to take the bike on adventures together. Up the serpentine roads of the mountains surrounding the small village I grew up in, and through the curvy roads of the countryside. But I was tired of being in the back. I wanted to be in the driver’s seat. When he finally agreed to let me try, I found an abandoned military airfield nearby. His instructions were simple: “Let’s sit on the bike first. You in the front and me in the back. And then I’ll explain.” I was enthralled but nervous, too. I was only fifteen, and I didn’t have a license. “Don’t worry,” he assured me, “I’m sitting right behind you.” I don’t know exactly what happened next. I remember that we somehow rolled into the grass on the side of the airfield. When I tried to pull the bike back out, I must have accidentally twisted the throttle and let the clutch snatch. A few seconds later, the front wheel of the motorcycle rose into the air like a rearing horse. My boyfriend was thrown off the back (so much for “I’m sitting right behind you”), and I sped off without the slightest idea of how to control the bike. Without thinking, I pulled and pushed the bike’s handlebars, trying to keep my balance. For what felt like an eternity, I swerved left, right, left again, before I came crashing down on one side, sliding for a few feet before coming to a stop. We were lucky. Neither of us got injured. And nobody had witnessed the accident. But there was a problem: we were in the middle of nowhere and the bike wouldn’t start. After weighing our options, I sat down on the grass to calm my nerves, took a deep breath, and hit the call button on my phone. Part of me was hoping no one would pick up. With every ring, my heart started beating louder, my mind racing. When I was almost ready to hang up, my dad answered the phone. “Hi, Dad, … uh … we had a motorcycle accident. But don’t worry, we were going slow, and we’re both fine.” “It was you driving, right?” In addition to a serious conversation with my parents (who were actually surprisingly cool about it), I had to pay for the repairs. A full year’s salary of tutoring gone. Painful, but not the worst part. The minute we dropped the bike at the local repair shop, the news about my misfortune spread through my village like wildfire. It was the perfect story. Not just because I was fifteen and didn’t have a license. I also happened to be the daughter of a local police officer. There was no place to hide. The next day, on my way to the school bus, Mr. Werner from across the street waved me over to inquire if I was doing OK. He had heard about the crash. I got trapped in a tenminute recounting of his own teenage offenses. A few houses down, Ms. Bauer looked up from weeding the little garden in the front of her house, shaking her head. How could I be so irresponsible? She had always thought of me as a smart girl. The motorcycle crash was no longer my own private embarrassment. Everyone—and I mean everyone—knew my business.
این کتاب را میتوانید از لینک زیر بصورت رایگان دانلود کنید:
Download: THE DATA-DRIVEN SCIENCE OF PREDICTING AND CHANGING HUMAN BEHAVIOR – MINDMASTERS
نظرات کاربران