مجله علمی تفریحی بیبیس
0

دانلود رمان انگلیسی “ربوده شده توسط فمبو”

بازدید 180
  • عنوان کتاب: Abducted By The Femboy
  • نویسنده: Jessica Jackman
  • سال انتشار: 2026
  • تعداد صفحه: 292
  • زبان اصلی: انگلیسی
  • نوع فایل: pdf
  • حجم فایل: 3.88 مگابایت

یک نفر با پتک به سرم کوبید و بعد با چکش برقی کارش را تمام کرد. مزه‌ی دهانم تلخی شیمیایی محض است، انگار که مواد شوینده غرغره کرده باشم، و این حس مبهم عجیب پشت چشمانم وجود دارد که باعث می‌شود همه چیز کمی خارج از تمرکز به نظر برسد. دیشب چه اتفاقی افتاده؟ سعی می‌کنم دستم را بلند کنم تا صورتم را بمالم و فوراً متوجه یک مشکل بزرگ در وضعیت فعلی‌ام می‌شوم. مچ دستم حرکت نمی‌کند. آن یکی هم نه. هر دو به چیزی محکم بالای سرم بسته شده‌اند. رگ‌هایم یخ می‌زند. بدنم می‌لرزد و سرم به تاج تخت می‌خورد و سیلی از خاطرات تکه‌تکه شده را به راه می‌اندازد. دیشب. شام خانوادگی در عمارت تورینی، جایی که جینی روبرویم نشسته بود، آن چشمان آبی باورنکردنی که تک تک حرکاتم را دنبال می‌کردند انگار که من طعمه بودم نه همکار تجاری برادر بزرگترش. جوری که وقتی بالاخره بهانه‌ای برای رفتن پیدا کردم، داوطلبانه مرا تا ماشینم همراهی کرد. دستش روی بازویم بود وقتی از خانه بیرون رفتیم. خراش چیزی تیز روی گردنم. دنیا چطور به یک طرف کج شد و تاریک شد. آن روانی کوچولو به من دارو داد. در واقع به من دارو داد. فهمیدن اینکه توسط روس‌ها ربوده نشده‌ام باید مایه آسودگی خاطر باشد. فهمیدن اینکه توسط برادر کوچک بهترین دوستم ربوده شده‌ام، باید خبر فوق‌العاده‌ای باشد. اما با توجه به ضربان قلبم، فکر می‌کنم با براتوا احساس امنیت بیشتری می‌کنم. سلامت عقل و رفاهم مطمئناً شانس بیشتری برای زنده ماندن خواهد داشت. محکم پلک می‌زنم، سعی می‌کنم بینایی‌ام را پاک کنم و جایی را که هستم ارزیابی کنم. سقف کوتاه است، سفید رنگ شده و چراغ‌های توکار در اطراف لبه‌ها، نور گرمی به آن می‌بخشند. پنجره‌ای وجود ندارد، اما می‌توانم صدای ضعیف تهویه مطبوع را بشنوم. دیوارها به رنگ خاکستری زغالی تیره هستند و آنچه از مبلمان می‌بینم، فریاد پول می‌زند. این یک سناریوی آدم‌ربایی در زیرزمین کثیف نیست. اینجا یک پناهگاه لوکس است. این آگاهی مانند ضربه‌ای به شکمم می‌خورد. من در آپارتمان زیرزمین هستم. آپارتمان زیرزمین جینی. جایی که خانواده‌ی تورینی برای پسر کوچکشان ساخته‌اند تا بتوانند وانمود کنند که او وجود ندارد و در عین حال او را به اندازه‌ی کافی نزدیک نگه دارند تا توهم وحدت خانواده حفظ شود. زیرزمین. عایق صدا. جایی که هیچ‌کس به فکرش نمی‌رسد دنبالم بگردد. جایی که هیچ‌کس صدای جیغ مرا نمی‌شنود. با عجله به اطراف نگاه می‌کنم و سعی می‌کنم محیط جدیدم را کاملاً ارزیابی کنم. قبلاً هرگز اینجا نبوده‌ام. مارکو همیشه در طبقه‌ی بالای خانه‌ی اصلی به استقبالم می‌آید، یا بیرون می‌رویم. زیرزمین قلمرو جینی است، قفس طلاکاری شده‌اش، و من همیشه به این مرز احترام گذاشته‌ام. حالا می‌فهمم که این ایده‌ی خیلی خوبی بود. اینجا فقط یک فضای زندگی نیست. یک تله‌ی لعنتی است. مشکل بزرگ دیگر وقتی آشکار می‌شود که سعی می‌کنم بنشینم. من فقط به چیزی که به نظر یک تاج تخت آهنی بسیار محکم می‌رسد، دستبند نزده نشده‌ام، بلکه کاملاً برهنه زیر یک ملحفه‌ی خاکستری نرم هستم که با چیزی شبیه به حجب و حیا عمدی تا سینه‌ام کشیده شده است. و مچ پاهایم به تاج تخت زنجیر شده و مرا در حالت باز قرار داده است. زیر لب غرغر می‌کنم: «واقعاً چه کوفتی!» و صدایم مثل قارقار بیرون می‌آید. وحشت به سینه‌ام چنگ می‌زند. این اشتباهه. این خیلی اشتباهه. من کارلو بندتی هستم. من موفق‌ترین کلوپ شبانه در شرق لندن را اداره می‌کنم. من دست راست داریو آجلو هستم، نزدیکترین مشاورش. مردهایی دو برابر من هیکل دارند که از خیابان رد می‌شوند تا از من دوری کنند. من از مردهای بالغی که التماس مرگ می‌کردند تا یک ساعت دیگر را در حضور من نبینند، اطلاعات گرفته‌ام. و یک پسر بیست و یک ساله به من مواد مخدر داده، لختم کرده و طوری مرا به تختش زنجیر کرده که انگار حیوان خانگی لعنتی‌اش هستم. مهارها را امتحان می‌کنم، این بار محکم‌تر می‌کشم. دستبندها از جنس فلز واقعی هستند، از روی حسشان درجه پلیس دارند و به آهن فرفورژه محکمی وصل شده‌اند. سخت‌افزار حرفه‌ای. تخت حتی زیر فشار هم جیرجیر نمی‌کند. هر بخش از این ماجرا برنامه‌ریزی، آماده و مهندسی شده است.

Someone took a sledgehammer to my head and then finished the job with a jackhammer. The taste in my mouth is pure chemical bitterness, like I’ve been gargling cleaning products, and there’s this weird fuzzy feeling behind my eyes that makes everything seem slightly out of focus. What the fuck happened last night? I try to lift my hand to rub my face and immediately discover a major problem with my current situation. My wrist won’t move. Neither will the other one. They’re both secured to something solid above my head. Ice floods my veins. My body jerks and my head thunks against the headboard, triggering a flood of fragmented memories. Last night. The family dinner at the Torrini mansion, where Ginni had sat across from me, those impossibly blue eyes tracking my every movement like I was prey instead of his older brother’s business associate. The way he’d volunteered to walk me to my car when I’d finally made my excuses to leave. His hand on my arm as we stepped outside. The prick of something sharp against my neck. The way the world tilted sideways and went dark. The little psychopath drugged me. Actually fucking drugged me. It should be a relief to realize I’ve not been snatched by the Russians. Figuring out I’ve been abducted by my best friend’s little brother, should be fucking fantastic news. But judging by the way my heart is racing, I think I’d feel safer with the Bratva. My sanity and well-being would certainly have a better chance of surviving. I blink hard, forcing my vision to clear, and take stock of where I am. The ceiling is low, painted white with recessed lighting around the edges that gives off a warm glow. There are no windows, but I can hear the faint hum of air conditioning. The walls are a deep charcoal gray, and what I can see of the furniture screams money. This isn’t some dingy basement kidnapping scenario. This is a luxury bunker. The realization hits me like a punch to the gut. I’m in the basement flat. Ginni’s basement flat. The place the Torrini family built for their youngest son so they could pretend he doesn’t exist while still keeping him close enough to maintain the illusion of family unity. Underground. Soundproofed. Where nobody will think to look for me. Where nobody can hear me scream. I glance around frantically, trying to fully assess my new surroundings. I’ve never been down here before. Marco always meets me upstairs in the main house, or we go out. The basement is Ginni’s domain, his gilded cage, and I’ve always respected that boundary. Now I realize that was a really fucking good idea. This isn’t just a living space. It’s a fucking trap. Another major problem becomes apparent when I try to sit up. I’m not just handcuffed to what appears to be a very sturdy wrought iron headboard, I’m also completely naked under a soft gray sheet that’s been pulled up to my chest with what seems like deliberate modesty. And my ankles are chained to the footboard, leaving me spreadeagled. “What the actual fuck,” I mutter, my voice coming out as a croak. Panic claws at my chest. This is wrong. This is so fucking wrong. I’m Carlo Benedetti. I run the most successful nightclub in East London. I’m Dario Ajello’s right-hand man, his closest advisor. Men twice my size cross the street to avoid me. I’ve tortured information out of grown men who begged for death rather than face another hour in my presence. And some twenty-one-year-old boy has drugged me, stripped me naked, and chained me to his bed like I’m his fucking pet. I test the restraints, pulling harder this time. The handcuffs are real metal, police grade from the feel of them, and they’re attached to solid wrought iron. Professional hardware. The bed doesn’t even creak under the strain. Every part of this has been planned, prepared, engineered.

این کتاب را میتوانید از لینک زیر بصورت رایگان دانلود کنید:

Download: Abducted By The Femboy

نظرات کاربران

  •  چنانچه دیدگاه شما توهین آمیز باشد تایید نخواهد شد.
  •  چنانچه دیدگاه شما جنبه تبلیغاتی داشته باشد تایید نخواهد شد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشتر بخوانید

X